تفکر
  
 این وبلاگ همدل و همراه هر کسی است که صادقانه و خالصانه جویای حقیقت است
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی

مترجم متن ۱۶ زبان مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
زمان، زمان مستضعفان است!

در ادبیات انقلاب اسلامی «مردم» در واقع یعنی «مستضعفان». در کلام معمار انقلاب منظور از مردم و ملت همین است. احمدی‌نژادبه عنوان کسی که بعد از رهبری احیاگر ادبیات حضرت روح الله بوده منظورش از واژه‌ی مردم باز همان «مستضعفان» است.

احمدی نژاد به کرات در سخنان خود ازپایان جبهه‌ی استکبار خبر داده است، در سفرش به سوریه خطاب به مسئولین حماس گفت: «ما نشانه‌های فروریختن کاخ استکبار را می‌بینیم آیا شما نمی‌بینید؟»

و در سفرش به استان لرستان گفت: «زمان ارباب و رعیتی سپری شده و اینک زمانْ زمانِ ملتهاست.»

ضعف و فتور باطنی دنیای استکبار علیرغم هیمنه‌ی ظاهری آن و بیداری ملتها(همان مستضعفان)، برای کسانی که چشمشهای بینا دارند عیان است.


 
یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
شخصیت امام خمینی(ره)

همه‌ی پیروان امام خمینی(ره) اعم از پیروان واقعی و مدعیان، باید بدانند که شخصیت آن حضرت منحصر بود و قابل مقایسه با دیگران بویژه شخصیتهای سیاسی عادی نیست. وجود شریف ایشان مستجمع جمیع علوم و معارف دینی بود. ایشان اهل عمل و نظر بودند. توحید، اخلاص، صبر، بصیرت، درایت و تدبیر، زمانه شناسی و دشمن شناسی، مجاهده و ایثار . . . ایشان مَثَل اعلا بود. خلاصه حضرت ایشان یک مسلمان تمام عیار بودند که به انجام وظیفه و امر به معروف و نهی از منکر قیام نمودند. سرانجام باید گفت: با حضور و ظهور ایشان نطقه‌ی عطفی در تاریخ بشریت بوجود آمد و دوره‌ی جدیدی شروع شد. ایشان معصوم به معنای انبیا و ائمه نبودند ولی قطعاً به مرز عصمت رسیده بودند و اقوال و افعالشان حکیمانه بود. مگر می‌توان بدون عصمت به مراتب بالای کمالات انسانی ـ عرفانی رسید. ایشان رهبر و آموزگار علی الاطلاق انقلاب اسلامی و بنیانگذار و ره‌آموز نظام و حکومت اسلامی ایران بودند، بنا بر این محتاط باشیم و شأن ایشان را بیشتر رعایت کنیم و در مواجهه با سیره و سنت امام(ره) متذکر باشیم که ایشان با دیگران فرق می‌کنند. بی توجهی به این نکات موجب شده در موارد بسیاری در حق ایشان جفا شود. جفا به ایشان جفا به اسلام، انقلاب، نظام اسلامی و تمام مسلمانان است. باید بدانیم که سرنوشت اسلام و مسلمین با شخصیت ایشان گره خورده است. تفسیر غلط و تحریف و نقل قول‌های ناقص از حضرت امام فراوان رخ داده است.

جماعت در قبال ایشان سه دسته‌اند:

۱- موافقین و پیروان واقعی که در عمل و نظر به ایشان تأسی می‌کنند و با اخلاص و بصیرت و مجاهده غریبانه به انجام وظیفه می‌پردازند.

۲- مخالفین باطنی و موافقین ظاهری که صراحتاً نمی‌توانند با ایشان مخالفت کنند ولی به تفسیر غلط، تحریف و در مواردی تخفیف و تخریب لطیف ایشان می‌پردازند.

۳- مخالفین که دشمنان ملت و نطام و اسلام و انقلابند.


 
چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386
امام خمینی و اندیشه‌ی انتظار

کلیک کنید.


 
چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386
تاریخچه اجمالی حجاب و حجاب زدائی

کلیک کنید.


 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
تعهد و تخصص؟

1-     در حال حاضر می‌‌توان افرادی را پیدا کرد که دارای حد نصاب شرایط لازم برای تصدی امور باشد.

2-   اگر چنین افرادی را سراغ نداشتیم و امر دایر شد میان تعهد و تخصص البته باید تعهد را تریجح دهیم، چرا که متعهد می‌تواند برای جبران عدم تخصص از متخصصان استفاده کند و از طرفهای مشاوری به عنوان عقول منفصل سود جوید.

3-     در اثر ارتباط مستمر با مردم می‌توان هم با مسائل آشنا شد و هم با راه حل آنها.

4-   همواره باید به شناسایی و تربیت مستمر نیروهای متخصص و متعهد، کارآمد، مدیر و مدبّر، خلّاق و . . . پرداخت.

۵-  غیر از دانش و تجربه، صفات انسانی اسلامی مثل صداقت، سلامت نفس و تقوا، امانتداری، ایثار و مجاهده و . . . باید در باشد. حتی به نظر حقیر سهم این صفات ۷۰ یا ۸۰ درصد است.


 
یکشنبه 4 شهریور ماه سال 1386
راز آفرینش/ هدف زندگی!؟

این مسئله و بسیاری مسائل دیگر برای بنده هم مطرح بود. به یاد دارم که در این مورد کتابی به نام «هدف زندگی» از شهید مطهری، و کتابی به نام «فلسفه‌ی آفرینش» از علامه جعفری و یکی هم از آقای زین العابدین قربانی. این بحثها در کتب کلامی ما نیز به نوعی مطرح بوده است. هر کس به گونه‌ای طرح مسئله کرده و پاسخی به این پرسش داده است.

خدا حکیم است و حکمت اقتضا می‌کند که کار بیهوده و بی‌هدف و لغو انجام ندهد. همین خدا به ما عقل پرسشگر و جستجوگر هم داده که از حکمت کارهای او می‌پرسد و . . . همین خدا به کرّات انسان را دعوت به تفکر در آیات خود می‌کند. و باز همین خدا در کتاب خود از حکمت آفرینش پرده‌ها برداشته ولی این سؤال را هم باید مطرح کرد که آیا عقل محدود انسان را رسد که به تمامی حکمتها و رازهای آفرینش راه یابد؟ خدای حکیم و علیم و قادر مطلق و . . . کارهایی کرده و من در پی فهم چند و چون کارهای او هستم اما تا چه حد و چگونه به راز این امور می‌توانم پی برد؟ معصومین علیهم السلام نیز درباره‌ی اسرار آفرینش و احکام و شرایع اشاراتی داشته‌اند که در کتاب شریف «علل الشرایع» آمده است. آیا عقل خودش مستقلاً می‌تواند به حکمتهای آفرینش و . . . پی‌ببرد؟ آیا می‌توانیم به حقیقت بیانات معصومین در این مسائل برسیم؟! عقل این توانایی را دارد که تا حدی مستقلاً و نیز در پرتو بیان وحی و معصومین(ع) به حقایقی دست یابد. با سیر و سلوک عملی و در نتیجه از راه کشف و شهود قلبی نیز بسیاری حقایق برای انسان مکشوف می‌گردد.

ما غالباً و عملاً خدا را مانند خودمان می‌انگاریم. خدا مانند ما نیست. گویی انسان بندرت از انسان‌انگاریِ خدا خلاصی می‌یابد. هر موجودی در حد ظرفیت خود خدا را می‌شناسد. البته ظرفیت انسان حدی ندارد و قابل افزایش است. بنا بر این قدری باید در این حقیقت متمرکز شویم که خدا مانند ما نیست. او تمامی کمالات را بطور مطلق و نامحدود دارد و از هر نقص و محدودیت و بدی و ظلمی مبراست. سبحان الله ربی الاعلی . . .

۱- خدای رحمان و رحیم ما را در حالی که نبودیم به وجود آورد. می‌توانست این کار را نکند و ما هم نبودیم و طلبی از خدا نداشتیم. آیا وجود داشتن و خارج شدن از تاریکخانه‌ی عدم و آمدن به روشنای وجود بد است؟ او لطف کرد و ما را از تاریکیِ عدم به روشنای وجود آورد. آغاز و انجام آفرینش رحمت است. آفرینش ما اقتضای رحمت اوست و برای غایت وجود ما هم رحمت بی‌منتهای خود را خواسته است(یعنی بهشت آرزوها). در قرآن کریم «عبادت» و «رحمت» به عنوان حکمت آفرینش ذکر شده است. رحمت هم آغاز است هم پایان و عبادت نیز راه رسیدن به رحمت ابدی است.

۲- در حدیث «کنز مخفی» خداوند متعال فرموده: «من گنج نهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم». پس راز دیگر آفرینش آشنا کردن ما با گنج وجود یعنی خداست. یعنی ما آمده‌ایم تا به تماشای گنج زیبایی و خوبی و کمالات یعنی خدا بنشینیم. اگر خلق نشده بودیم با چنین خدایی آشنا نبودیم. او عاشق خود بود چون غیر او و بالاتر از او کسی نبود. خلایق را به عنوان جلوه‌های خود آفرید تا به تماشای خود پردازد. همچنین او عاشق خلایق است چون آنها نیز جلوه‌های او هستند. در دارِ وجود کسی جز او و جلوه‌های او نیست. ما جلوه‌های او هستیم. او آفتاب است و ما شعاهای آن آفتاب عالم تاب. آیا به آفتاب می‌شود گفت چرا نور افشانی می‌کنی؟ آیا جمال روشن آفتاب با تاریکی می‌سازد؟ آیا آفتاب را سزد که نور افشانی نکند؟


 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
غرب وحشی

اینکه نام این مقاله را «غرب وحشی» گذاشتیم به این دلیل است که طبق مقدمه‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر، نادیده انگاشتن و عدم پایبندی به این حقوق برابر است با وحشیت؛ و قطعاً غرب بواسطه‌ی برخورد نابرابر و ظالمانه با دیگران، وحشیانه‌ترین عملکرد و رفتار را داشته است(باعرض معذرت از محبان و عاشقان غرب). در اینجا ابتدا قطعاتی از متن انگلیسی اعلامیه‌ی حقوق بشر را برگزیده و سپس در ذیل آن به تأمل می‌نشینیم و نکاتی را متذکر می‌شویم:

 

PREAMBLE

Whereas disregard and contempt for human rights have resulted in barbarous acts which have outraged the conscience of mankind, and the advent of a world in which human beings shall enjoy freedom of speech and belief and freedom from fear and want has been proclaimed as the highest aspiration of the common people …

تأمل

غرب اصالت را به بشریت می‌دهد(Anthropocentrism یا اومانیسم) نه انسانیت. بشریت جنبه‌ی حیوانی این موجود است(یعنی وضعیت بالفعل‌اش که همان حیوانیت است) و انسانیت جنبه‌ی متعالی‌ و الهی‌اش. از دیدگاه غربی این موجود دارای دو بعد ادنی(یعنی حیوانیت) و اعلی(انسانیت) نیست. بشر همین است که هست و «هست و باید»ش یکی است. او به عنوان مخلوقی که مستعد خلافت الهی و کمالات نامتناهی باشد، اخذ نشده است. و بالاتر از همه، موجودی است مستغنی،مستکفی بالذات و خود بنیاد، که طلبکار و مدعی و صاحب حقوق است و نه مکلف و مسئول در مقابل مرجعی بالاتر از خود. در یک کلام هر کس خدای خود و مبدءالمبادی و غایت الغایات خود است یعنی «انا الطاغوت» و «اِله هوای خود».

مردمان جمله خدایان گشته‌اند   بنـدهـای بندگی بـگسستـه‌اند

پشت طاغوت زمان،مهر خــــدا   گشتـه پنهــان از سر قهر خـدا   اصغری

از لوازم خودمداری و خودبنیادی، رهایی از هر مرجع و سنتی است یعنی آزادی بیان و عقیده. و لازمه‌ی تحقق بهشت نقد زمینی هم رهایی از ترس و فقر است، یعنی امنیت و رفاه.

آیا اگر این موجود را طور دیگری تعریف کنیم و بنا بر آن، تلقی خاصی از حقوق‌اش داشته باشیم، وحشی خواهیم بود؟

آیا همه باید این دیدگاه را بپذیرند؟ اصلاً کسانی که این اعلامیه را نوشته‌اند آیا نماینده‌ی تام الاختیار کل بشریت بوده و مبانی اینگونه بشرمداری و حقوق آن را پذیرفته‌اند؟ آیا این مبانی آنقدر بدیهی و بین الذهانی است که قابل چون و چرا و تردید و تأمل نیست؟

آیا فقر و ترس موعود(بعلاوه‌ی بیماری و پیری) بعد از این همه سال تحقق یافته؟ اگر این وعده‌ها تحقق نیافته باشد و آستانه‌ی تحمل بشر تمام شود  و احساس کند که به او وعده‌ی دروغ داده شده و خلاصه اعتقاد خود را به مدرنیته و حقوق بشر از دست بدهد، دیگر به کجا باید امید بست و به انتظار چه چیز و چه کسی باید نشست؟

آیا حتی اگر بشر به این آمال دست می‌یافت، احساس خوشبختی می‌کرد؟

 

Whereas the people of the United Nations have in the Character reaffirmed the faith in fundamental human rights, in the dignity and worth of the human person and in the equal rights of men and women and have determined to promote social progress and better standards of life in larger freedom …

تأمل

منظور از حقوق اساسی نیازهای اولیه‌ی موجود زنده‌ای اجتماعی است. بشر به عنوان بشر(با وصفی که در بالا گفته شد) مطلقاً و بدون هیچ قید و شرطی دارای ارزش و کرامت است. منظور از بشر هم فرد است. تمایز جنسی تأثیری در چند و چون حقوق وی ندارد.

برخی از مواد حقوق بشر آنچنان بدیهی است که ذکر آنها مایه‌ی تعجب است. در ادیان الهی حقوق حیوانی انسان در عمل ادا شده و از لحاظ نظری مفروغ عنه بوده است.

آیا بشر به عنوان «حیوان باهوش و فعال مایشاء» فی‌نفسه برتر، شریف و کریم است؟ آیا قول به شرافت و کرامت ذاتی چنین موجودی خودبینی و استکبار نیست؟ آیا تفاوت زن و مرد از جهات مختلف که البته تفاوت ذاتی نبوده، مستلزم تفاوت در چند و چون حقوق وی نیست؟ آیا چنین حقوقی پاسخگوی مقتضیات طبیعی زن و مرد تواند بود؟ آیا بشر بودن زن به این است که مثل و مشابه مرد انگاشته شود؟

به اعتقاد ما زن و مرد مکمل یکدیگر و قرینه هستند نه مشابه، و هر یک در طریق کمال و سعادت آدمی از تواناییها و وظایف بهره‌ای دارند. آیا پدر/ مرد می‌تواند جای مادر/ زن را بگیرد؟ آیا بشر امروز تاوان غیاب زن/ مادر از خانه و خانواده را نمی‌پردازد؟ زن مظهر جمال و رحمت است و مایه‌ی تسکین، و مرد مظهر صلابت و قدرت و تدبیر و مایه‌ی تقویم. جاهلیت مدرن از اینکه زن را از خدرعفاف در آورد و در بازار  هرزگی جولان دهد چه منظوری دارد جز تمتع نفسانی و ضایع کردن سرمایه‌ی انسانی او؟

 

ARTICLE 1

They ... should act towards one another in a spirit of brotherhood.

تأمل

اصل تعامل برادرانه امری قراردادی است و بنا به ضرورت و مصلحت وضع شده است وگرنه از ذات بشر برنمی‌آید.

از لحاظ اجتماعی ـ سیاسی نیز دیدگاه انسانشناختی غالب، نظریه‌ی هابز و لاک است که بنا بر نظر هابر انسان گرگ انسان است(Homo homini lupus) و بنا به نظریه‌ی لاک انسان طبعاً موجودی آزاد است که بنا به مصلحت یعنی،آسایش و راحتی‌اش با دیگران توافق می‌کند و خود را مقید می‌سازد. آیا با صرف توصیه به برادری(بدون هیچ مبنا و ضمانتی)، برادری تحقق می‌یابد؟ آیا برادری با مرکزیت و اصالتِ نفس هر فردِ بشری، امری ممکن است؟ آیا برای آتش عطش خواسته‌های فرد(به عنوان حیوان باهوش و فعال مایشاء و آنگونه که هابز و لاک انسان را تعریف کرده‌اند) حدیقفی می‌توان قائل شد و آن را محدود و مقید ساخت؟

 

ARTICLE 2

Everyone entitled to all rights and freedoms set forth in this Declaration, without distinction of any kind . . . sex, religion, political or all other opinion . . . national . . .

 

تأمل

چرا که بشر بماهو بشر اصالت دارد و هر تعینی جز تعین حیوانی عارضی است.

اینجا دیگر اعلامیه‌ی حقوق بشر در تضاد آشکار با دیانت و شریعت الهی است. چرا که تعین اعتقادی و دینی در ادیان الهی مهمترین و تعیین کننده‌ترین تعینات است. گرچه دین نیز فی المثل تعینات نژادی را وقعی نمی‌نهد. باید گفت هر کس حق دارد از حقوق مزبور برخوردار باشد به شرط اینکه منع شرعی نداشته باشد.

Furthermore no distinction shall be made . . .

خودمحوری و اصالت دادن به منافع خود در سیاست خارجی و اصالت یافتن منافع طبقات خاص (نخبه‌های سیاسی، اقتصادی) در امور داخلی باعث تناقض در رفتار مدعیان حقوق بشر شده است. تفسیر قوانین و تعیین مصادیق آن بسیار انعطاف پذیر و سیال بوده است؛ طوری که به جرأت می‌توان گفت هیچ قانونی وجود ندارد. ظلم و تبعیض آتشی است زیر خاکستر پوششهای اطلاعاتی و سانسور و فرافکنی که به گمان ما برای آینده‌ی غرب و آمریکا آبستن وقایع هولناکی است.

 

ARTICLE 3

Everyone has the right to life, liberty and security of person.

تأمل

حق حیات، آزادی و امنیت از حقوق مسلم هر انسانی است ولی غرب و آمریکا این حقوق را فقط برای خود قائل است. به همین دلیل زندگی و رفاه آنها، آزادی و امنیت‌شان عرصه‌ی زندگی، آزادی و امنیت را برای دیگران سخت تنگ کرده است. مبنای سیاست خارجی غرب و اروپا همین خودپرستی است که دیگران را قربانی خود می‌خواهد. رعایت حقوق خودشان هر قانونی را تخصیص می‌‌زند.

 

ARTICLE 5

No one shall be subjected to torture or to cruel, inhuman or degrading treatment or punishment.

تأمل

خدا می‌داند که در زندانهای گوانتاناما و ابوغریب و دیگر زندانهای مخفی آمریکا در سراسر جهان (در خانه‌ی دوستان دلیل آمریکا که خود را به خریت زده‌اند) چه می‌گذرد!

 

ARTICLE 9

No one shall be subjected to arbitrary arrest, detention or exile.

تأمل

در ذیل تمام موارد باید گفت: به غیر از غرب و آمریکا. آیا براستی فقط بشر غربی، بشر است؟! اگر نه، پس چرا خود را استثنا می‌دانند و در دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، بازجویی، و . . . دیگران هیچ حدی برای خود قائل نیستند؟ مهمترین دلیل‌شان در این گونه اعمال این است: منافع ما ایجاب می‌کند.

 

ARTICLE 12

No one shall be subjected to arbitrary interference. . . .

تأمل

بگویید کجای این کره‌ی خاکی از دخالتهای غرب و آمریکا مصون مانده است؟!

 

ARTICLE 16

1.    Men and women of full age, without any limitation due to . . . religion, have the right to marry and found a family.

تأمل

اینجاست که یک مسلمان باید میان عمل به شریعت خودساخته‌ی بشر غربی و خدای عالمیان یکی را انتخاب کند.

 

ARTICLE 16

Everyone has the right to freedom of thought, conscience and religion; this right includes freedom to change his religion or belief . . . either alone or in community with others and in public or private. . . .

تأمل

در این اصل ارتداد را حق قانونی شمرده‌اند.

 

ARTICLE 19

Everyone has the right to freedom of opinion and expression; . . . receive and impart information and ideas through any media . . .

تأمل

آزادی در واقع همان اباحیت است و آزادی بیان شامل اهانت به ناموس اعتقادی بیش از یک میلیارد مسلمان را می‌شود و شامل بحث و مطالعه و تحقیق در باره‌ی یک مسئله‌ی تاریخی مثل هولوکاست نمی‌شود. صد رحمت به دادگاههای تفتیش عقاید قرون وسطایی. روژه گارودی فیلسوف و اندیشمند سیاسی فرانسه در کتاب «مسئله‌ی اسرائیل» می‌گوید: در کشورهای اروپایی اهانت به عقاید مسیحی جرم محسوب نمی‌شود ولی بحث و گفتگو درباره‌ی اسرائیل جرم است.

و البته هر کس خلاف خواست اروپا و آمریکا حرف بزند رگ رسانه‌ای‌شان قطع می‌گردد. مقاله‌ی آنها چاپ نمی‌شود، صدایشان پخش نمی‌شود یا تحرف می‌شود، سایتشان بسته می‌شود و . . .

 

ARTICLE 21

. . .

1.    the will of the people shall be the basis of the authority of government; . . .

تأمل

فرض کنیم که «دموس» را به جای «تئوس» گذاشتیم و «دموکراسی» یعنی همان «پورنوکراسی» را پذیرفیتم. اولاً منظور از «مردم» چه بوده و حکومتهای دموکراتیک با مردم چه نسبتی دارند؟! آیا غیر از این است که طبقات ممتاز و الیتهای اقتصادی و سیاسی به لطایف الحیل بر گرده‌ی مردم سوار می‌شوند؟!

خلاصه، همه‌ی کشورها دموکراتیک اند غیر از ایران و فلسطین و . . . و در عوض برخی کشورهای دوست که رنگ انتخابات ندیده‌اند و حاکمانشان بر تخت سلطنت مطلقه تکیه زده‌اند، مشکلی ندارند!

 

ARTICLE 29

3.    These rights and freedoms may in no case be exercised contrary to the purposes and principles of the United Nations.

تأمل

البته پر واضح است که سازمانهای بین الملل بی‌خاصیت، ضعیف و آلت دست قدرتهای بزرگ‌اند. در واقع فلسفه‌ی وجودی آنها اعمال سلطه بر جهان است.

ARTICLE 30

Nothing in this Declaration may be interpreted as implying for any State, group or person any right to engage in any activity or to perform any act aimed at the destruction of any of the rights and freedom set forth herein.

تأمل

به شرط اینکه ساختارهای اجرایی و ساز و کارهای سازمانهای مجری حقوق بشر طوری باشد که جایی برای تفسیرهای دلبخواهی و اعمال فشارها از کانالهای مختلف برای تحمیل خواسته‌ها نماند.


 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
تمدن شیطانی

تمدن غرب هم مبنا و نقطه‌ی عزیمتش شیطانی است هم عملکرد و کارنامه‌اش. آشی که غرب ماسونی و صهیونی پخته است.

چرا که روح تمدن غرب اومانیسم است که در واقع با یک تشر به خدا شروع شد. صاحب نظران فاوست گوته را سمبل غرب می دانند. کسی که روح خود را به شیطان فروخت. بنابراین تمدن غرب سکولار، نیهیلیستی، شیطانی و ظالمانه بوده است.

و اما درباره‌ی شیطانی بودن عملکرد و کارنامه‌ی تمدن غرب بهتر است به سراغ مستمرات غرب برویم و افعال غرب را در آینه‌ی احوال آنان به تماشا بنشینیم: استعمار کهنه، نو و فرانو. تمدن غرب نه فقط برای دیگران بلکه برای خود غرب هم گران تمام شده است؛ یعنی به بهای غفلت از عالم غیب و انکار آیات الهی و . . .

این تمدن اما فاتحه‌اش خوانده شده است؛ چون به دوره‌ی پیری و فرتوتی خود رسیده است. ولی نباید ساده‌انگارانه امروز و فردا منتظر مرگش باشیم. هنوز فردای تاریخ غربی است؛ فردایی سخت و دشوار و ...

نشانه‌های افول و انحطاط تمدن غرب خشونت، بی منطقی و صراحت سفسطه و دروغ و نفاق و ریاکاری است و صد البته ظهور فساد در بر و بحر و حرث و نسل و اخلاق و افعال. آنچه امروزه غرب را راه می‌برد سیاستمداران و استراتژیستها هستند نه متفکران؛ و این خود نشانه‌ی دیگر است. و مهم‌تر از همه جریان پست مدرن است که نشانه‌ی سستی اساس تئوریک مدرنیته و تردید و تأمل در مبانی آن بوده است؛ هرچند بیشتر جنبه‌ی سلبی دارد.

و نیز وقوع انقلاب اسلامی به عنوان شکافی بزرگ در دیوار مدرنیته که هم جنبه‌ی سلبی دارد (خروج از اومانیسم و نفی و طرد آن) و هم جنبه‌ی ایجابی یعنی گشایش راهی دیگر.


 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
حرمت تراش ریش از دیدگاه اسلام

خواننده‌ای پرسیده: من می‌خوام بدونم فلسفه‌ی ریش گذاشتن چیه؟ لطفاً توضیح دهید.

در حد طرح مسئله و به عنوان مقدمه چند نکته را یادآور می‌شوم:

  • ممکن است فلسفه‌ی بعضی کارها را ندانیم، چون خداوند احکام را بر اساس علم و حکمت خود وضع می‌کند و علم و عقل ما در حدی نیست که به این علم و حکمت احاطه داشته باشد. وما اوتیتم من العلم الا قلیلا(به شما علم اندکی داده شده).
  • یکی از علما کتابی نوشته تحت عنوان: حرمت تراش ریش از دیدگاه اسلام که به گفته‌ی ایشان: ۱- گداشتن ریش یک سنت ابراهیمی است کما اینکه ازاله کردن موهای بغلها یک سنت ابراهیمی است. ۲- گذاشتن ریش سنت قطعیه‌ی متدینین است. و عالمان وارسته تماماً و انسانهای متدین غالباً ریش داشته و دارند. ۳- طب جدید اخیراً برای وجود ریش فوایدی و برای تراشیدن آن مضراتی برشمرده است ۴- تراش ریش تشبه به کفار(شبیه کردن خود به یهود و غیره)است. ۵- ریش از وجوه تمایز زن و کودک با مرد است. ۶- ریش مایه‌ی هیبت و جلالت و زیبایی مرد است.

ولی منظور از ریش، ریش طالبانی نیست. همین اندازه که ریش خود را با تیغ از ته نتراشیم کافی است. در عوض تأکید شده که سبیلها باید کوتاه باشد. و می‌دانیم که سبیلها از عوامل آلودگی و بیماری است.


 
یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
عقاید شیعه ۱۲ امامی

راههاى شناخت در اسلام

اصل نخست:

اسلام براى شناخت جهان و حقایق دینى، از سه ابزار « حس »، « عقل » و « وحى » بهره مى گیرد.

اصل دوم:

دعوت پیامبران، به عقیده همراه با عمل است؛ چه، از نظر دین، عقیده بدون عمل، و همچنین عمل بدون عقیده، نجات بخش نیست.

اصل سوم:

در اخذ عقاید و احکام دینى، بر دو حجت الهى: عقل و وحى، تکیه مى شود.

اصل چهارم:

از آنجا که عقل و وحى ـ هر دو ـ حجت الهى هستند، هرگز تعارض حقیقى میان آن دو رخ نمى دهد؛ چنانکه علم و وحى نیز چنین اند.

اصل پنجم:

واقعیات جهان، جدا از اندیشه و تصور ما، وجود مستقل دارند و حقیقت، مقوله اى ابدى و جاودانه است.

 

هستى از دیدگاه اسلام

اصل ششم:

جهان مخلوق خداوند بوده و اجزاى آن واقعیتى جز تعلق و وابستگى به حق ندارند و لحظه اى از خدا بى نیاز نیستند؛ چه، هر نوع قطع رابطه با کانون فیّا هستى، مساوى با عدم و نابودى اشیاست.

اصل هفتم:

نظام کنونى جهان، نظامى ابدى و جاودانه نیست و روزى از هم فرو خواهد ریخت.

اصل هشتم:

نظام جهان بر پایه علت و معلول استوار است، و تأثیر پدیده ها در یکدیگر، به اذن و مشیت الهى صورت مى گیرد.

اصل نهم:

هستى، مساوى با طبیعت مادى نیست و بخشى بزرگ از جهان آفرینش را ماوراى طبیعت تشکیل مى دهد.

اصل دهم:

جهان، کلاًّ وجزءاً، پدیده اى هدایت شده است و هر موجودى، در هر مرتبه که هست، به فراخور حال خویش از هدایت عامّ الهى برخوردار است.

اصل یازدهم:

نظام آفرینش، نظام احسن و اکمل است که به نیکوترین وجهى آفریده شده است.

اصل دوازدهم:

از آنجا که جهان، آفریده و فعل خداوندى است که حق مطلق است، مصنوع وى نیز هدفمند بوده و به عبث خلق نشده است.

 

انسان از دیدگاه اسلام

اصل سیزدهم:

انسان موجودى است مرکّب از تن و روان که پس از مرگ جسم او متلاشى مى شود ولى روحشن به اذن الهى باقى و جاودان مى ماند.

اصل چهاردهم:

هر انسانى با فطرت پاک و توحیدى آفریده مى شود و هیچ فردى از بطن مادر، گنهکار و بدسگال زاده نمى گردد.

اصل پانزدهم:

انسان موجودى است مختار و انتخابگر که در پرتو تشخیص خویش، در دو راهیهاى زندگى، آزادىِ انتخاب و عمل دارد.

اصل شانزدهم:

انسان موجودى است تربیت پذیر که راه رشد و تعالى و بازگشت به سوى خدا همیشه به روى او باز است.

اصل هفدهم:

انسان در پرتو نور خرد و موهبت اختیار، در برابر خدا و پیامبران و دیگر انسانها مسئول است.

اصل هجدهم:

هیچ انسانى بر دیگرى مزیت و برترى ندارد، مگر از طریق کسب کمالات معنوى که بارزترین آنها تقوا و پرهیزکارى است.

اصل نوزدهم:

اصول اخلاق در انسان ریشه فطرى داشته و ثابت و جاودانه است، و گذشت زمان هیچگونه تغییر و دگرگونى در آنها ایجاد نمى کند.

اصل بیستم:

گذشته از اینکه اعمال انسان در سراى دیگر پاداش و کیفر دارد، جهان حاضر نیز ـ که تحت سرپرستى « مدبّرات » الهى اداره مى شود ـ نسبت به اعمال آدمى بى تفاوت نیست و، با مشیّت الهى، واکنش نشان مى دهد.

اصل بیست و یکم:

پیشرفت یا عقبگرد ملّتها، صرف نظر از عوامل خارجى، ناشى از عقاید و اخلاق و رفتار آنهاست و این اصل با قضا و قدر الهى نیز منافاتى ندارد، بلکه جزئى از آن است.

اصل بیست و دوم:

تاریخ بشر، آینده نهایى روشنى دارد و حاکمیت بر جهان، در فرجام، از آنِ صالحان خواهد بود.

اصل بیست و سوم:

انسان از کرامت ویژه اى برخوردار است، چنانکه در صدر خلقت، مسجود فرشتگان قرار گرفته است؛ حفظ این کرامت بر او لازم و واجب بوده و بایستى از هر کارى که خلاق کرامت اوست اجتناب ورزد.

اصل بیست و چهارم:

حیات عقلانى انسان و پرورش فکر وى، در اسلام جایگاه ویژه اى دارد. از این روى باید از اقدامات نسنجیده و تقلیدهاى کورکورانه دورى جوید.

اصل بیست و پنجم:

آزادى فردى بشر در قلمرو مسائل اقتصادى و سیاسى و غیره، محدود و مشروط به این است که با تعالى معنوى او و نیز مصالح عامّه منافات نداشته باشد.

اصل بیست و ششم:

ایمان، باور قلبى است که با عُنف و زور در دل انسان جاى نمى گیرد و جهاد اسلامى براى اجبار انسانها به قبول دین نیست بلکه هدف از آن، برطرف ساختن موانع ابلاغ پیامهاى الهى به گوش جهانیان، و پاکسازى محیط اجتماع از عوامل فساد و تباهى است.

 

بخش دوم توحید و مراتب آن

اصل بیست و هفتم:

اعتقاد به وجود خدا، اصل مشترک میان همه ادیان الهى است و به طرق مختلف بر این اصل استدلال مى شود.

اصل بیست و هشتم:

نخستین مرتبه توحید، توحید ذاتى است. یعنى خداوند یکتا و بى همتا بوده و ذات او بسیط است و مرکب نیست و ترکیب عقلى و خارجى به وجود او راه ندارد.

اصل بیست و نهم:

صفات کمالى خداوند از نظر مفهوم متعدد و متغایر، ولى از نظر واقعیت خارجى با یکدیگر در ذات خدا متحدند ( توحید صفات ) و اتحاد خارجى صفات، به معنى نفى صفات کمال از ساحت وى نیست.

اصل سى ام:

آفریدگارى در جهان جز خدا نیست ( توحید در خالقیت ). انسان با کمال آزادى از فیض وجود بهره مى گیرد و طبعاً مسئولیت اعمالش بر عهده خود اوست.

اصل سى و یکم:

جهان ربّ و مدبّرى جز خدا ندارد ( توحید در تدبیر و کارگرداین ) و مدبّران دیگر، مانند فرشتگان، تنها به اذن و مشیّت حکیمانه او انجام وظیفه مى کنند.

اصل سى و دوم:

اگر در جهان آفرینش، خداوند یکتا مدبّر هستى است؛ در امور مربوط به دین و تشریع نیز او حاکم و مطاع مطلق بوده و قیام دیگران به برخى از شئون دینى، در پرتو اذن اوست.

اصل سى و سوم:

توحید در عبادت، اصل مشترک میان تمام شرایع آسمانى مى باشد و هدف از بعثت انبیا، تذکار و تأکید بر این اصل است.

 

بخش سوم صفات خداوند

اصل سى و چهارم:

خداوند داراى صفات جمال و جلال و یا صفات ثبوتى و سلبى است که صفات نخست ( جلال یا ثبوتى ) حاکى از کمال وجودى او، و صفات دیگر ( جلال یا سلبى ) حاکى از منزّه بودن وى از نقایص است.

اصل سى و پنجم:

براى شناخت صفات خدا از دو ابزار شناخت به نام « عقل » و « وحى » کمک مى گیریم، و این دو مرجعْ خدا را به برترین اوصاف مى ستایند.

اصل سى و ششم:

صفات خدا به دو قسم صفات ذات و صفات فعل تقسیم مى شود، و افعال الهى از ذات و کمال ذاتى وى سرچشمه مى گیرد.

اصل سى و هفتم:

علم و آگاهى، قدرت و توانایى، حیات و زندگى، و اراده و اختیار، از صفات ذات خداوند به شمار مى روند، و واقعیت اراده الهى، همان « اختیار » و آزادى وى در انجام افعال است.

اصل سى و هشتم:

یکى از صفات فعلى خدا، تکلم او با بشر است که در سوره شورى آیه 51 به سه نحو منحصر شده است. گذشته از این سه وجه، کلّ جهان به اعتبارى کلام و سخن خداست؛ چنانکه به همین اعتبار حضرت مسیح (علیه السلام) کلمة الله مى باشد.

اصل سى و نهم:

کلام خدا، که از صفات فعل اوست، حادث است و قدیم نیست، و قدیم بالذّات منحصر به خداست، و تصور هر نوع قدیم ازلى جز خدا، منافى با توحید ذاتى است.

اصل چهلم:

یکى از صفات فعل خدا صدق اوست، و دروغ به حکم اینکه امرى قبیح است در ذات ربوبى راه ندارد.

اصل چهل و یکم:

یکى از صفات فعل خداوند حکمت است و حکیم یکى از نامهاى او به شمار مى رود. از آنجا که افعال الهى از نهایت اتقان و کمال برخوردار بوده و از هر نوع عبث منزه است، وى را حکیم مى نامند.

اصل چهل و دوم:

خداوند، چه در دنیا و چه در سراى دیگر، هرگز با دیدگان ظاهرى دیده نمى شود، چه مرئى بودن، مستلزم جسم و جسمانى بودن است؛ ولى رؤیت وى در پرتو ایمان، با چشم دل امکان پذیر است.

اصل چهل و سوم:

در تفسیر صفات خبرى ( مانند « یدالله »، « وجه الله »، « عین الله » و « استواء على العرش » ) باید قرائن موجود در آیات را در نظر گرفت و مقصود را بیان کرد، و یک چنین تفسیر، تفسیر به ظاهر است نه باطن، اخذ به ظهور تصدیقى است، نه تأویل.

 

بخش چهارم عدل الهى

اصل چهل و چهارم:

عدل یکى از صفات جمال الهى است که وحى و خرد بر آن گواهى مى دهند، و ساحت خدا از مبادى ظلم که همان جهل و عجز و نیاز است، منزه است.

اصل چهل و پنجم:

عقل و خرد، حسن و قبح افعال را درک مى کند، و اگر این باب به روى خرد بسته شود، حسن و قبح اشیاء، شرعاً نیز ثابت نمى شود.

اصل چهل و ششم:

عدل الهى براى خود تجلیاتى در تکوین ( خلقت ) و تشریع ( قانون گذارى ) دارد. دعوت به نیکیهاى و باز داشتن از بدیها، و تکلیف در حدّ توان، و عدل در جزا، از مظاهر عدل در تشریع است.

اصل چهل و هفتم:

آفرینش انسان و جهان، بى هدف صورت نگرفته است. فعل حق از هر نوع عبث و کار لغو منزه و پیراسته بوده، و هدفدارى فعل خدا، ناشى از نیازمندى وى نیست.

قضا و قدر

اصل چهل و هشتم:

قضا و قدر از عقاید مسلّم اسلامى است. افرادى که آمادگى فکرى براى حل مسائل پیچیده آن ندارند نباید در این عرصه وارد شوند و اعتقاد اجمالى به اصل مسئله براى آنها کافى است.

اصل چهل و نهم:

قدر به معنى « اندازه گیرى » اشیا بوده و « قضا » نیز به معنى حتمیّت وقوع آنهاست و هر به دو نوع قضا و قدر علمى، و قضا و قدر فعللى و عینى، تقسیم مى شوند.

اصل پنجاهم:

قضا و قدر الهى با اختیار و آزادى انسان منافات ندارد؛ بلکه تقدیر الهى بر این جارى شده که فعل انسان با کمال اختیار و آزادى از وى صادر گردد.

 

انسان و اختیار

اصل پنجاه و یکم:

اختیار و آزادى انسان واقعیتى محسوس و انکارناپذیر است. وجدان هر انسان و همچنین روش عقلا بر این امر گواهى مى دهد، و در غیر این صورت، اصولاً اعزام پیامبران لغو خواهد بود.

اصل پنجاه و دوم:

انسان در فعل خود مجبور نبوده، و در عین حال، موجودى کاملاً به خود وانهاده هم نیست. به دیگر تعبیر: نه جبر در کار است و نه تفویض، بلکه چیزى است میان این دو.

اصل پنجاه و سوم:

خداوند از ازل به افعال و اعمال ما آگاهى داشته و این علم ازلى، با اختیار و آزادى انسان نیز هیچگونه منافاتى ندارد.

 

بخش پنجم دلایل لزوم بعثت پیامبران

اصل پنجاه و چهارم:

مشیت حکیمانه الهى ایجاب مى کند که براى پیمودن راه تکامل، پیامبرانى را به سوى بشر بفرستد و در هدایت انسان به اهداف عالى خلقت، به هدایتهاى عقلى اکتفا نکند.

اصل پنجاه و پنجم:

قرآن، هدف از بعثت پیامبران را تقویت مبانى توحید، تزکیه و تهذیب نفس، تعلیم کتاب، و قیام مردم به قسط، شمرده است.

اصل پنجاه و ششم:

پیامبران راستگو را، به سه راه مى توان از مدعیان دروغین این مقام باز شناخت: اعجاز، تصدیق پیامبر پیشین، و مجموعه قرائن و شواهدى که بر صدق ادعاى شخص گواهى مى دهد.

اصل پنجاه و هفتم:

میان معجزه و صدق دعوت نبوت، رابطه اى منطقى برقرار است، و اعجاز، یک دلیل منطقى بر صدق ادعاست، نه دلیل اقناعى.

اصل پنجاه و هشتم:

هرگاه انجام دادن کار خارق العاده با دعوى نبوت همراه باشد « معجزه » تلقى مى شود و بدون این ادعا ( در صورتى که انجام دهنده فرد صالحى باشد ) « کرامت » خوانده مى شود.

اصل پنجاه و نهم:

معجزه با ویژگیهاى چهارگانه ذیل، از سحر و جادو جدا مى شود: آموزش ناپذیرى، دعوت به مقابله، معارضه ناپذیرى، تنوّع در انجام کارهاى خارق العاده.

اصل شصتم:

ارتباط پیامبران با جهان غیب، از طریق وحى صورت مى گیرد، نه عقل و خرد یا حسّ و یافته هاى ظاهرى. واقعیت وحى الهى با مقیاسهاى عادى قابل درک و سنجش نیست.

 

اصل شصت و یکم:

بر خلاف اندیشه مادیگراها، وحى نه زاییده تفکر و نبوغ پیامبران است، و نه تجلّى حالات روحى و روانى آنها. تفسیر اخیر از وحى ( از حیث محتوى ) در نهایت به همان گفتار مشرکین عصر جاهلیت باز مى گردد که مى گفتند وحى چیزى جز « اضغاث احلام » نیست !

 

عصمت پیامبران

اصل شصت و دوم:

پیامبران الهى، در مقام تلقى وحى و حفظ و ابلاغ آن به امت، از هر گونه لغزش عمدى و سهوى مصون هستند و از لحظه اخذ وى تا ابلاغ آن تحت مراقبت کامل فرشتگان قرار دارند.

اصل شصت و سوم:

پیامبران از هرگونه گناه و کار ناروا مصونند، و اعتماد مردم به صدق دعوت آنان در صورتى تحقق مى پذیرد که پیراسته از گناه باشند. گذشته از این، آنان هدایت یافتگانى هستند که مقام والاى علمى و معنوى ایشان با ضلالت و گمراهى قابل جمع نیست.

اصل شصت و چهارم:

پیامبران، علاوه بر مصونیت از گناه، در مقام داورى در منازعات، تشخیص احکام موضوعات دینى و مسائل عادى زندگى، نیز از خطا و اشتباه مصون هستمد، و اصولاً اعتماد مردم و اهداف بعثت در صورتى جلب و تأمین مى شود که پیامبران را عصمت گسترده احاطه کند.

اصل شصت و پنجم:

پیامبران، علاوه بر عصمت در مراحل یاد شده، از بیماریهاى نفرت زا و هنجارهاى عملى که حاکى از دنائت و پستى روح افراد است منزّه و پیراسته اند.

اصل شصت و ششم:

هر نوع استنباط عدم عصمت براى انبیا از ظواهر برخى آیات قرآن، یک نوع داورى عجولانه است که باید از آن پرهیز کرد، و براى جلوگیرى از امر باید با توجه به قرائن موجود در خود آیات، به تفسیر آنها پرداخت.

اصل شصت و هفتم:

عصمت پیامبران، از معرفت بالاى آنان به جلال و جمال حق متعال، و آگاهى کامل آنان از نتایج درخشان طاعات و پیامدهاى سوء معاصى در دنیا و آخرت سرچشمه مى گیرد.

اصل شصت و هشتم:

عصمت پیامبر، با اختیار و آزادى و منافات ندارد، و آگاهى دقیق و کامل آنان از قدرت پروردگار یا عواقب سوء سرکشى از فرامین وى، قدرت و اختیار ذاتى بشر در انتخاب فجور و تقوا را از آنان سلب نمى کند.

اصل شصت و نهم:

تمامى پیامبران معصوم هستند. در عین حال، ممکن است فردى معصوم باشد امّا پیامبر نباشد؛ چنانکه حضرت مریم بنت عمران (علیها السلام) به تصریح قرآن شخصیتى پاک و برگزیده بود ولى پیامبر نبود.

 

بخش ششم نبوت خاصه

اصل هفتادم:

حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله علیه وآله) آخرین حلقه از سلسله انبیاى الهى است که نبوت خویش را، همراه تحدى، با معجزه جاودان خود ( قرآن مجید ) آغاز کرد و حتى معارضین را دعوت کرد که تنها یک سوره مانند سوره هاى قرآن بیاورند ولى کسى از عهده این امر بر نیامد.

اصل هفتاد و یکم:

در همان عصر نزول قربن، زیبایى کلمات، تازگى ترکیب، و عمق معانى این کتاب استادان بلاغت و سخن را به زانو درآورد و ناچارشان ساخت که همگى به برترى آن اعتراف و اقرار کنند. پس از آن نیز، خضوع اندیشمندان نسبت به این کتاب ادامه بلکه افزایش یافت.

اصل هفتاد و دوم:

قرآن، علاوه بر اعجاز ادبى، از جهات گوناگون معجزه است: آورنده قرآن، یک فرد اُمّى و درس نخوانده است. محتویات قرآن، با آنکه تدریجاً در شرایط گوناگون حضر و سفر، صلح و جنگ، و سختى و گشایش تکمیل شده است، مع الوصف کوچکترین دو گانگى در سبک و محتواى آن وجود ندارد. این کتاب فطرت، ثابت و پاک بشر را محور تقنین قرار داده و با توجه به ثبات و دوام فطرت انسان، به قوانین خود ابدیت بخشیده است؛ و...

 

اصل هفتاد و سوم:

قرآن در خلال تشریح آیات الهى، از یک رشته اسرار علمى جهان آفرینش پرده برداشته که اطلاع از آنها براى بشر آن روز جزا از طریق وحى امکان پذیر نبوده است. نیز این کتاب شریف به طور قاطع از برخى حوادث پیش از وقوع آنها گزارش داده که با توجه به صدق این پیشگوییها، نشان ارتباط گوینده آنها با جهان غیب است.

اصل هفتاد و چهارم:

قرائن و شواهد گوناگون و اطمینان بخش، بر صدق دعوت پیامبر اسلام گواهى مى دهند: سوابق روشن زندگى پیامبر در میان مردم مکه، وارستگى او از آلودگیهاى محیط، استحکام محتواى دعوت، ابزارى که پیامبر از آن در پیشرفت مرام خود بهره گرفته است، شخصیت تابناک گروندگان به وى، و بالأخره تأثیر آیین او در پى ریزى یک تمدن کم نظیر یا بى نظیر در تاریخ بشر، گواه بر صدق دعوت اوست.

اصل هفتاد و پنجم:

تصدیق پیامبر پیشین، یکى از طرق شناسایى پیامبران است. بشارت و نوید ظهور پیامبر اسلام، در کتب آسمانى پیشین نظیر عهدین ( بخصوص انجیل یوحنا، فصلهاى 14 ـ 16 ) وارد شده است.

اصل هفتاد و ششم:

پیامبر اسلام، علاوه بر قرآن، معجزه ها و کرامات دیگرى نیز داشته است، مانند: شقّ القمر، معراج، پیروزى در مباهله با اهل کتاب، اِخبار از غیب، و غیره.

 

ویژگیهاى نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله)

اصل هفتاد و هفتم:

آیین اسلام آیین عامّ جهانى است، نه منطقه اى و اقلیمى، یا نژادى و قومى. اگر کتاب آسمانى این دین به زبان عربى است صرفاً به علت این سنت الهى است که پیامبران همواره به زبان قوم خویش سخن مى گفته اند تا براى آنان قابل فهم باشد.

اصل هفتاد و هشتم:

پیامبر اسلام پیامبر خاتم، کتاب او خاتم کتابها، شریعت او نیز پایان بخش تمام شرایع آسمانى است. پس از وى طومار نبوّت مُهر خورده و دیگر پیامبر و کتاب آسمانى و شریعتى نخواهد آمد.

اصل هفتاد و نهم:

دین اسلام تأمین کننده جمیع نیازهاى فطرى بشر بوده، و داراى اصولى ثابت و جاودان است. چنانکه در پاسخ گویى به مسائل و حلّ مشکلات نوظهور، از امورى چون خرد، قاعده تقدیم اهم بر مهمّ، اجتهاد زنده و مستمر، و اصل تقدیم احکام ثانویّه بر اوّلیّه کمک مى گیرد.

اصل هشتادم:

از ویژگیهاى شریعت اسلام، سهولت عقاید و نیز اعتدال و جامعیت آن در برنامه ریزى است. این ویژگى در شرایع دیگر ( بویژه در شکل تحریف شده کنونى آنها ) وجود ندارد، به عنوان نمونه: سوره توحید، بیانگر عقیده یک فرد مسلمان در باره توحید مى باشد که تطبیق و مقایسه آن با عقاید پیچیده و نامعقول کنونىِ ادیان دیگر بویژه مسیحیت، جالب و گویاى بسى از حقایق است.

اصل هشتاد و یکم:

کتاب آسمانى مسلمانان، از هر نوع تحریف مصون مانده؛ نه چیزى بر آن افزوده شده و نه چیزى از آن کاسته شده است. پیامبر اسلام صد و چهارده سوره کامل تحویل جامعه اسلامى داد که تا امروز به همان صورت باقى مانده است، و دلایل استوار عقلى و نقلى بر عدم تحریف قرآن گواهى مى دهند.

اصل هشتاد و دوم:

برخى روایات دالّ بر تحریف، که در کتب فریقین وارد شده است، ارزش علمى ندارند. زیرا بخشى از این روایات صرفاً جنبه تفسیرى داشته و در حکم توضیحات پیامبر پیرامون معانى آیاتند، نه آنکه در اصل جزئى از خود قرآن بوده و بعداً حذف شده باشند؛ بخش دیگر از روایات مزبور نیز که در ادعاى تحریف صراحت دارند، از طریق افراد غیر موثّق نقل شده اند و از حیث موازین سندشناسى و متن شناسى فاقد اعتبار لازمند. ضمناً وجود روایت در مجموعه هاى حدیثى نیز، لزوماً گواه بر عقیده مؤلف و گردآورنده آن مجموعه نیست.

 

بخش هفتم امامت و خلافت

اصل هشتاد و سوم:

گروهى که رهبرى جامعه اسلامى را پس از رحلت پیامبر از آنِ حضرت على و فرزندان معصوم او (علیهم السلام) مى دانند شیعه نامیده مى شوند؛ چنانکه آن گروه از صحابه نیز که وصایت و خلافت امام را از لسان رسول خدا شنیده و پس از رحلت وى بر این اصل باقى ماندند در تاریخ شیعه على نامیده مى شدند. در حقیقت، شیعه تاریخى جز اسلام، و پیشینه اى جز پیشینه اسلام ندارد.

اصل هشتاد و چهارم:

هرگز معقول نیست که فردى براى ابد شریعتى را پایه گذارى کند ولى براى سرپرستى و رهبرىِ آن که ضامن بقاى شریعت است طرحى نریزد.

اصل هشتاد و پنجم:

با در نظر گرفتن خطر مثلث: روم، ایران، و منافقان در داخل ( که اسلام و مسلمین را در آخرین روزهاى رحلت رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) شدیداً تهدید مى کرد ) عدم تعیین جانشین از سوى پیامبر (صلى الله علیه وآله) مایه هرج و مرج و اختلاف امّت مى گردید و راه را براى تجدید سلطه جاهلیت هموار مى کرد، در حالیکه تعیین رهبر هر نوع نزاع و اختلاف را ریشه کن مى ساخت. لذا شیعه معتقد است که پیامبر (صلى الله علیه وآله) براى جلوگیرى از تشتت و سرگردانى امت، به فرمان خداوند، جانشین تعیین کرد.

اصل هشتاد و ششم:

مشیت حکیمانه الهى بر این تعلق گرفته بود که پیامبر، امام و رهبر بعد از خود را معرفى کند و او نیز، با تعیین على (علیه السلام) به عنوان خلیفه بعد از خود، در مواقع گوناگون به این وظیفه خطیر جامه عمل پوشانید.

اصل هشتاد و هفتم:

در روز هیجدهم ذى حجة الحرام سال دهم هجرت، آیه ) یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ ((1) نازل گردید و خداوند پیامبر را مأمور ساخت که در چنین روزى رهبر آینده جامعه را تعیین کند. او نیز در حضور دهها هزار تن پس از ایراد خطبه اى طولانى، على (علیه السلام) را به عنوان جانشین خویش به امّت معرفى کرد.

اصل هشتاد و هشتم:

حدیث غدیر از جمله احادیث متواتر اسلامى است که 110 تن صحابى و 89 تابعى آن را نقل کرده، و 350 تن از دانشمندان اهل سنت آن را در کتابهاى خویش آورده، و نویسندگان اسلامى کتابهاى گسترده اى پیرامون آن به رشته تحریر کشیده اند.

اصل هشتاد و نهم:

پیامبر با تعیین جانشین، کلیه دانشمندان اسلام را که سوداى خاموش کردن چراغ اسلام پس از درگذشت پیامبر را در سر مى پروراندند مأیوس کرد و علت یأس و نومیدى آنان، تداوم و استمرار وظایف گوناگون پیامبر ( به استثناى نبوت ) با تعیین رهبر بود.

اصل نودم:

پس از درگذشت پیامبر، تعیین خلیفه، به عنوان یک اصل مشروع و ضرورى، در ذهن صحابه وجود داشت. لذا خلیفه دوم توسط خلیفه اول تعیین گردید، و خلیفه سوم نیز به وسیله شوراى شش نفره که خلیفه دوم آن را تعیین کرد، برگزیده شد؛ با این تفاوت که شیعه معتقد به تعیین و نصب الهى است، نه تشخیص و تعیینِ خطاپذیرِ خلیفه پیشین.

اصل نود و یکم:

وظایف امام، پس از درگذشت پیامبر اسلام، از قرار زیر است: تبیین مفاهیم قرآن، بیان احکام شرع، بازداشتن جامعه از هر نوع انحراف، پاسخگویى به پرسشهاى دینى و عقیدتى، پاسدارى از مرزها و ثغور اسلام در برابر دشمنان، اجراى قسط و عدل در جامعه، و مانند آنها. لذا چنین فردى، از نظر شیعه، باید مورد عنایت خاص الهى بوده و در سایه تربیتهاى غیبى به چنین مقامى نازل آمده باشد.

اصل نود و دوم:

با توجه به وظایف خطیر فوق، شخص امام بایستى ( همچون پیامبر ) از هرگونه خطا و گناه معصوم باشد و « آیه تطهیر » و « حدیث ثقلین » به خوبى بر عصمت ائمه اهل بیت (علیهم السلام) گواه است.

اصل نود و سوم:

اوصیاى پیامبر دوازده نفر مى باشند و تعبیر « اثنا عشر خلیفة » در کتب فریقین آمده است. ضمناً هر امامى امام پس از خویش را تعیین کرده که اولین آنها على بن ابى طالب (علیه السلام) و آخرین آنها حضرت حجت بن الحسن العسکرى ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ است.

اصل نود و چهارم:

مودّت و دوستى با خاندان رسالت (علیهم السلام) یک اصل قرآنى و فریضه اسلامى است، که با توجه به کمالات علمى و عملى این خاندان، مایه رشد و کمال دوستان ایشان مى باشد.

 

امام دوازدهم غیبت و ظهور

اصل نود و پنجم:

ظهور مردى از خاندان پیامبر (صلى الله علیه وآله) در آخرالزمان براى اقامه عدل، یکى از عقاید مسلّم اسلامى است که احادیث فریقین بر آن گواهى مى دهد.

اصل نود و ششم:

خصوصیات دوازده گانه این مصلح جهانى در روایات اسلامى آمده، و اختلاف برخى فِرَق نه بر سر اصلِ وجودِ آن حضرت، بلکه فقط بر سر تولد یا عدم تولد اوست. در این زمینه، ما شیعیان معتقدیم که وى در نیمه شعبان سال 255، در خانه امام حسن عسکرى (علیه السلام) از مادرى به نام نرجس خاتون متولد شده و تا به امروز نیز در قید حیات، و منتظر فرمان الهى براى قیام است.

اصل نود و هفتم:

اولیاى الهى بر دو نوعند: « مرئى » و « غایب از نظر ». قرآن در سوره کهف ( داستان ملاقات موسى و خضر (علیهما السلام) ) از هر دو نوع مزبور سخن رانده، وحضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ در دوران غیبت از اولیاى غایب الهى مى باشد.

اصل نود و هشتم:

بخشى از وظایف امام ـ عجل الله تعالى فرجه ـ، در دوران غیبت ایشان به فقهاى جامع الشرایط واگذار شده است و محرومیت مردم از برکات ظهور آن حضرت ناشى از عللى است که غیبت وى را اجتناب ناپذیر کرده و یکى از آنها عدم صلاحیت و آمادگى کافى خود مردم است.

اصل نود و نهم:

با توجه به وجود غیبت در زندگى برخى از پیامبران پیشین، نباید غیبت حضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ مایه شگفتى گردد. سرّ غیبت حضرت، از جمله، این است که وى در زمانى ظهور خواهد کرد که در مردم جهان پذیرش و آمادگى کافى براى اجراى عدل کلّى به وجود آمده باشد. زیرا قیام و ظهور آن حضرت قبل از آمادگى لازم عمومى، مایه شکست و شهادت ایشان در مصاف با قدرتهاى جور مى گردد.

اصل صدم:

وجود امام، لطفى از الطاف بزرگ الهى است و اگر مردم، چنانکه باید و شاید، پذیراى او باشند از او کمال بهره را خواهند گرفت. بنابراین، عامل محرومیت مردم، در درجه اول خود آنها هستند ( البته وجود آن حضرت در پس پرده غیبت نیز، همچون خورشید پشت ابر، مثمر ثمرات و برکات بسیارى است ).

اصل یکصد و یکم:

ولادت حضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ در سال 255 صورت گرفته است و بنابراین اکنون متجاوز از پانزده قرن از عمر مبارک ایشان مى گذرد. قبول وجود یک چنین عمر طولانى در حجت بالغه الهى، با توجه به قدرت گسترده و بى پایان خداوند امر مشکلى نیست.

اصل یکصد و دوم:

وقت ظهور آن حضرت بر کسى روشن نمى باشد و لحظه آن، مانند روز رستاخیز، بر همگان پنهان است. در عین حال بسیارى از نشانه ها و علائم ظهور آن حضرت، در روایات آمده است.

 

بخش هشتم جهان پس از مرگ

اصل یکصد و سوم:

اعتقاد به حیات پس از مرگ، از اصول مشترک میان شرایع سماوى است و اصولاً دین بدون اعتقاد به روز جزا مفهومى ندارد. لذا به علّت اهمیّتى که این اصل دارد بخش بزرگى از آیات قرآن مربوط به معاد است.

اصل یکصد و چهارم:

خداوند حق مطلق بوده و فعل او نیز باید مثل خود وى حق و دور از لغو باشد. با توجه به این نکته، و نیز ملاحظه اینکه آفرینش انسان بدون وجود حیات جاودانه لغو و عبث مى باشد، ضرورت معاد روشن مى گردد. و انگهى تحقق عدل الهى در باره اشخاص نیکوکار و بدکار، وجود چنین روزى را در آینده هستى طلب مى کند.

اصل یکصد و پنجم:

قرآن به شبهات موجود پیرامون معاد پاسخ مى دهد، و در این زمینه، گاه بر قدرت مطلقه الهى تکیه مى کند و احیاناً آفرینش نخستین را نشانه امکان معاد و تجدید حیات بشر مى شمارد، و گاه زنده شدن انسانها را به زنده شدن زمین در فصل بهار تشبیه مى کند و همچنین...

اصل یکصد و ششم:

معاد انسانها در روز قیامت، هم جسمانى است و هم روحانى. بدین معنى، که انسان در جهان آخرت، هم پذیراى پاداشها و کیفرهایى است که بدون داشتن بدن ممکن نیست و هم پذیراى پاداشها و کیفرهایى که جنبه روحى و روانى دارد و روح آدمى حامل و متقبّل آنهاست.

اصل یکصد و هفتم:

مرگ پایان زندگى انسان نیست، بلکه وى با مرگ، صرفاً از این جهان به جهان دیگر منتقل مى شود. علاوه، بین دنیا و آخرت سراى دیگرى به نام « برزخ » وجود دارد که حیات و نعمت و نقمت خاص خود را دارد.

اصل یکصد و هشتم:

حیات برزخى، با قبض روح از بدن شروع مى شود. پس از خاکسپارى انسان توسط فرشتگان الهى سؤال و پرسش از وى آغاز مى گردد و جهان برزخ براى مؤمنان مظهر رحمت و براى کافران و منافقان عرصه عذاب است.

اصل یکصد و نهم:

گروهى، معادِ موردنظرِ ادیان الهى را قبول نداشته و به جاى آن اندیشه اى خام به نام « تناسخ » را نهاده اند. تناسخ، از نظر منطق اسلامى، امرى باطل و محال است و اعتقاد به آن مانع از اعتقاد به معاد مى باشد.

اصل یکصد و دهم:

مسخ در امّتهاى پیشین، به صورت « تناسخ » نبوده است، بلکه انسانها فقط از نظر سیماى ظاهرى به صورت خوک و میمون درمى آمده اند ولى شخصیت انسانى آنها محفوظ مى مانده است؛ و مسخ با تناسخ تفاوت بسیار دارد.

اصل یکصد و یازدهم:

« اشراط الساعه »، علائم نزدیک شدن رستاخیز است. این علائم، به طور اجمال، عبارتند از: بعثت پیامبر خاتم، شکسته شدن سدّ یأجوج و مأجوج، پوشیده شدن آسمان به وسیله دودى غلیظ، نزول حضرت مسیح (علیه السلام)، و خروج جنبنده اى خاص از دل زمین.

اصل یکصد و دوازدهم:

پیش از روز قیامت در دو نوبت « نفخ صور » انجام مى گیرد. در یکى همه انسانها مى میرند و در دیگرى زنده مى شوند.

اصل یکصد و سیزدهم:

در روز رستاخیز، با شیوه هاى خاص، به حساب اعمال همه افراد رسیدگى مى شود. ضمناً علاوه بر نامه اعمال هر شخص که به دست وى داده مى شود، گواهان متعددى نیز به کارهاى خوب یا بد وى در دنیا شهادت مى دهند.

اصل یکصد و چهاردهم:

شفاعت شافعان از گنهکاران امّت به اذن الهى در روز قیامت، یک اصل مسلّم قرآنى است و در این مورد آیات و احادیث اسلامى زیاد وارد شده است.

اصل یکصد و پانزدهم:

طلب شفاعت از کسانى که خداوند به آنان اذن شفاعت داده است اشکالى ندارد. زیرا طلب شفاعت، همان درخواست دعاست و درخواست دعا از مؤمن، عملى است که قرآن و حدیث آن را مجاز شمرده بلکه به آن دعوت کرده اند.

اصل یکصد و شانزدهم:

درهاى توبه بر روى بندگان گناهکار همیشه ( جز لحظه مرگ ) باز است و اعتقاد به توبه، همچون اعتقاد به شفاعت، چنانچه فلسفه و آداب و شرایط آن ملاحظه گردد مایه تشویق دیگران به گناه نیست؛ بلکه گشوده بودن باب توبه، به منظور ایجاد آمادگى در کسانى است که علاقمندند در باقیمانده عمر پاک و منزه باشند و رحمت واسعه الهى نمى پذیرد که با ریسمان « یأس و قنوط از رحمت حق » در چاه ضلالت ابدى فرو غلطند.

اصل یکصد و هفدهم:

انسان، در سراى دیگر، به سزاى اعمال نیک و بد خود مى رسد و اعمال زشت وى نوعاً اعمال نیک او را باطل نمى سازد، مگر در پاره اى از موارد نظیر ارتداد و غیره که قرآن از آن گزارش داده است، و این همان مسئله « حبط اعمال » است.

اصل یکصد و هجدهم:

خلود و جاودانگى در دوزخ، ویژه کافران است و مؤمنین گناهکار ( چنانچه عذابهاى عالَمِ دنیا و برزخ و نیز شفاعت پاکان، پرونده آنها را کاملاً پاک نکند ) پس از مدتى تحمّل عذاب در دوزخ، آمرزیده شده و از آتش نجات مى یابند.

اصل یکصد و نوزدهم:

از آیات قرآن و احادیث برمى آید که دوزخ و بهشت هم اکنون نیز وجود دارند؛ هر چند محلّ و جایگاه آنها بر ما روشن نیست.

 

بخش نهم ایمان و کفر و بدعت و تقیه و توسل و...

اصل یکصد و بیستم:

جایگاه اصلى ایمان، قلب است و در صدقِ عنوانِ مسلمانى، کافى است که انسان به خداى یگانه، روز رستاخیز، رسالت پیامبر و آنچه که آن حضرت آورده است، به طور اجمال ایمان بیاورد. متقابلاً، کفر آن است که انسان این حداقل را نیز نداشته باشد.

اصل یکصد و بیست و یکم:

ایمان قلبى در صورتى اثربخش است که شخص آن را اظهار کند و یا لااقل تظاهر به خلاف آن ننماید. ضمناً باور قلبى به تنهایى براى نجات و سعادت انسان کافى نبوده و بایستى با عمل به دستورات و فرامین الهى همراه گردد.

اصل یکصد و بیست و دوم:

هر مسلمانى که به اصول سه گانه معتقد باشد تکفیر آن حرام است. هر چند در دیگر مسائل مخالف باشد.

اصل یکصد و بیست و سوم:

بدعت، لغتاً به معنى کار نور و بى سابقه است و اصطلاحاً عبارت است از اینکه انسان چیزى را که در شریعت وارد نشده به آن نسبت دهد. انتساب امور به دین، تنها در صورتى مشمول عنوان « بدعت » مى شود که به جواز و مشروعیت آن امور، در متون دینى ( به طور خصوص یا عموم ) اشاره اى نشده باشد.

اصل یکصد و بیست و چهارم:

جایى که اظهار عقیده صحیح، مایه توجه خطر به جان، مال، ناموس و آبروى انسان مى شود، به حکم خرد و تصریح قرآن شخص نباید عقیده خود را اظهار کند، بلکه احیاناً لازم است تظاهر به خلاف آن نیز بنماید. از این مطلب در شیعه با عنوان « تقیه » یاد مى شود. باید توجه داشت که تقیه، نقطه مقابل نفاق است. چه، تقیه کتمان ایمان و اظهار کفر است ولى نفاق اظهار ایمان و کتمان کفر.

اصل یکصد و بیست و پنجم:

تقیه، در برخى از شرایط واجب است، ولى در شرایطى که تقیه کردن مایه به خطر افتادن اصل دین مى گردد حرام مى باشد. لهذا تاکنون در میان شعیه، به بهانه یا عنوان تقیه، کتابى بر خلاف عقاید این قوم نگارش نیافته است، بلکه شمار دانشمندان این مذاهب که در راه دفاع از ساخت تشیع جان باخته اند از صدها بلکه هزاران نیز در مى گذرد.

اصل یکصد و بیست و ششم:

زندگى بشر ( و اصولاً جریان طبیعت ) بر کمک گیرى از اسباب استوار است و در این مسئله هیچ فرقى میان اسباب طبیعى و غیبى نیست. تنها، بایستى انسان موحّد به اسباب، به عنوان « وسیله » نگریسته و براى آنها « استقلال در تأثیر » قائل نشود.

اصل یکصد و بیست و هفتم:

توسل به اسماى الهى و نیز به دعاى صالحان، یکى از اسباب غیبى و ماوراء طبیعى است که در قرآن به صورت روشن از آن یاد شده است.

اصل یکصد و بیست و هشتم:

تقدیرات قطعى الهى تغییرپذیر نیست، ولى تقدیرات مشروط و معلَّقِ وى قابل رفع و دگرگونى است. این همان « بداء » مى باشد که شیعه بدان اعتقاد دارد و مبنا و مفهوم آن چیزى جز قبول قدرت و سلطنت مطلقه خداوند و تمام شئون هستى، و تأثیر اعمال ( صالح و ناصالح ) انسان ـ به تقدیر الهى ـ در سرنوشت او، نیست.

اصل یکصد و بیست و نهم:

همان گونه که در امّتهاى پیشین، طبق مشیت الهى، گروهى به این جهان بازگشته اند، در آخرالزمان نیز گروهى خاص به این دنیا بازخواهند گشت، و این، همان اصل « رجعت » در عقیده شیعه مى باشد که خصوصیات آن در کتابهاى عقیدتى بیان شده است.

اصل یکصد و سى ام:

صحابه پیامبر، چه آنها که در جنگهاى بدر و اُحُد و احزاب و حُنَین شربت شهادت نوشیده اند و چه آنها که بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در حفظ و پیشبرد اسلام کوشیده اند، همگى مورد احترام شیعه مى باشند. در عین حال باید توجه داشت که صِرفِ دیدار با پیامبر و مصاحبت با او، مایه عدالت جاوید افراد و مصونیّت همیشگى و مطلق آنان از خطا و گناه نمى شود، و صحابه و تابعان از این نظر یکسانند. بنابراین، مخصوصاً در نقل روایت از صحابه و عمل به محتواى روایاتشان از پیامبر (صلى الله علیه وآله)، بایستى کارنامه زندگى آنان را در طول عمر، گشود و دقیقاً آن را بررسى کرد و میزان درستى یا نادرستى گفتار و کردارشان را معلوم ساخت، تا سرچشمه زلال تعلیمات دین، به هوا و هوسها و خودکامگیهاى برخى انسانها آلوده نگردد.

اصل یکصد و سى و یکم:

مهر ورزیدن و دوست داشتن پیامبر و خاندانش یکى از اصول اسلام است که قرآن و سنت بر آن تأکید دارند و بزرگداشت پیامبر (صلى الله علیه وآله) و عترت او در طول سال بازتاب این محبت است. و چون ریشه قرآنى دارد بدعت نمى باشد.

 

اصل یکصد و سى و دوم:

فلسفه سوگوارى براى شهدا پیروى از یعقوب نبىّ و پیامبر اسلام در جنگ احد است. گذشته از این بر پا کردن مجالس براى آنان در روزهاى مخصوص سبب حفظ مکتب آنها است.

اصل یکصد و سى و سوم:

خردمندان جهان آثار نیاکان خود را بعنوان میراث فرهنگى حفظ مى کند. و ترفیع بیوت پیامبران مورد تأکید قرآن است و بناى یادبود و مسجدسازى در کنار قبور اصحاب کهف گواه بر جواز تکریم و بناى مساجد در کنار قبور شُهدا و صالحان است.

اصل یکصد و سى و چهارم:

زیارت قبور مؤمنان و زیارت قبور انبیا و اولیاى الهى از اصول اسلام است که پیامبر به آن دستور داده است و آثار سازنده اى دارد.

اصل یکصد و سى و پنجم:

غلو بمعنى تجاوز از حد است و کسانى که در مقامات پیامبران و پیشوایان معصوم از حد تجاوز کنند غالى بوده و مطرود جامعه اسلامى مى باشند.

 

بخش دهم حدیث، اجتهاد و فقه

اصل یکصد و سى و ششم:

احادیثى که راویان ثقه و عادل از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند همگى مورد پذیرش علماى شیعه مى باشد قرار دارد و پایه فقه و اجتهاد شیعه بر کتاب خدا، سنت قطعى پیامبر، و اجماع و عقل استوار است.

اصل یکصد و سى و هفتم:

احادیث و روایاتى که از امامان دوازدهگانه (علیهم السلام) به دست ما رسیده است همگى به گونه مستقیم یا غیر مستقیم منتهى به کانون وحى مى شود. زیرا ائمه اطهار (علیهم السلام) یا این روایات را ( بىواسطه یا به واسطه پدران بزرگوار خود ) از پیامبر شنیده اند، یا اینکه آن را از کتاب على (علیه السلام) نقل مى کنند، و یا اینکه ـ به حکم محدَّث بودن ـ بر آنها القا شده است.

اصل یکصد و سى و هشتم:

احادیث رسول گرامى و اهل بیت طاهرین او، ( سلام الله علیهم اجمعین )، به وسیله علماى شیعه در کتابهاى معروف حدیث گرد آمده است و کتب اربعه ( کافى، فقیه، تهذیب و استبصار ) از مهمترین مصادر اجتهاد در شیعه مى باشد.

اصل یکصد و سى و نهم:

در فقه شیعه، در باب اجتهاد از روز نخست به روى فقیهان باز بوده و هیچگاه بسته نشده است. همچنین اجتهاد آنان اجتهاد مطلق است نه اجتهاد در چارچوب مشرب و مذهبى معیّن. مبناى اجتهاد در شیعه را نیز، چنانکه گفتیم، کتاب و سنت و اجماع و عقل تشکیل مى دهد.

اصل یکصد و چهلم:

قول صحابى در صورتى که سنت پیامبر را نقل کند حجت است ولى هرگاه برداشت خود را از قرآن و سنت نقل کند بر مجتهد دیگر حجت نیست.

اصل یکصد و چهل و یکم:

بر هر مسلمانى لازم است نسبت به اصول عقاید تحصیل یقین کند. ولى در فروع مى تواند از فتواى مجتهدى پیروى کند.

 

برخى از احکام فقهى مورد اختلاف

اصل یکصد و چهل و دوم:

شیعه در موقع وضو گرفتن دستها را از بالا تا سر انگشتان مى شوید، نه بر عکس همچنین پاها را در وضو مسح مى کنند نه غَسل؛ و مدرک آنها در این عمل، آیه قرآن و سنت نبوى (صلى الله علیه وآله) است.

اصل یکصد و چهل و سوم:

شیعه معتقد است که در حال سجده باید بر زمین طبیعى و یا چیزى که از آن مى روند سجده کرد. به گواه تاریخ، سنت پیامبر نیز در حال حیات ایشان همین بوده است، ولى بعدها این سنت از بین رفته و سجده بر فرش و لباس جاى آن را گرفته است.

اصل یکصد و چهل و چهارم:

تفریق بین نمازهاى ظهر و عصر، و نیز بین مغرب و عشا، مستحب است، و در عین حال، مى توان آنها را با هم خواند؛ همچنانکه همه مسلمانان در عَرَفه و مزدلفه بین آن دو جمع مى کنند و پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نیز کراراً بدون کوچکترین عذرى دو نماز را با هم خوانده است تا دست امت در جمع باز باشد.

اصل یکصد و چهل و پنجم:

ازدواج موقت، نوعى از ازدواج مشروع است. قرآن بر مشروع بودن ازدواج موقت ( متعه ) گواهى داده و پیامبر و صحابه او نیز به این اصل قرآنى عمل کرده اند و هرگز نسخ نشده است.

اصل یکصد و چهل و ششم:

در حال نماز نبایستى دستها را روى هم نهاد، و نمازگزاردن به صورت دست بسته ( تکتّف ) بدعت است. در روایت صحابى به نام ابو حمید ساعدى، که کیفیت نماز پیامبر را به تفصیل نقل کرده است، چنین کیفیتى دیده نمى شود و این امر نشان مى دهد که در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) چنین عملى انجام نمى گرفته و تکتّف ازبدعتها و مُحدَثات پس از آن حضرت است.

اصل یکصد و چهل و هفتم:

نوافل شبهاى ماه رمضان مستحب است، ولى گزاردن آن به صورت جماعت « بدعت » بوده و « اجتهاد به رأى » دیگران، به این عمل مشروعیت نمى بخشد.

اصل یکصد و چهل و هشتم:

بر هر مسلمانى لازم است به حکم آیه چهل و یک انفال یک پنجم درآمد خود را در مصرف خاصى که در کتاب و سنت وارد شده است هزینه کند.

اصل یکصد و چهل و نهم:

تمدن اسلامى مرهون تلاشهاى بی‌وقفه همه مسلمانان است و شیعه در پایه گزارى تمدن اسلامى در همه قلمروها سهم بسزایى دارد.

اصل یکصد و پنجاهم:

در فرق میان فرقه هاى اسلامى در برخى از فروع، مانع از اتحاد و همبستگى آنها بر ضد دشمنان اسلام نبوده و نباید باشد و مى توان با برگزارى کنگره هاى علمى و مذاکرات تحقیقى تدریجاً به رفع این اختلافات همّت گماشت.

 

از: استاد جعفر سبحانی


 
یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
ویژگی هاى دهگانه عاقل در کلام امام رضا علیه السلام

«لا یَتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَکُونَ فیهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَیْرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. یَسْتَکْثِرُ قَلیلَ الْخَیْرِ مِنْ غَیْرِهِ، وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْخَیْرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا یَسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَیْهِ، وَ لا یَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِى اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِ اللّهِ أَحَبُّ إِلَیْهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَیْهِ مِنَ الشُّهْرَةِ. ثُمَّ قالَ(علیه السلام): أَلْعاشِرَةُ وَ مَا الْعاشِرَةُ؟ قیلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ(علیه السلام): لا یَرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَیْرٌ مِنّى وَ أَتْقى.» 

 عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این که ده خصلت را دارا باشد:

 

1- از او امید خیر باشد.

2- از بدى او در امان باشند.

3- خیر اندک دیگرى را بسیار شمارد.

4- خیر بسیار خود را اندک شمارد.

5- هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.

6- در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.

7- فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد.

8- خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد.

9- گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد.

10- سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟  فرمود: احدى را ننگرد جز این که بگوید او از من بهتر و پرهیزکارتر است.

 


 
یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386
هفت اصل پیشگیری از بیماریها:

1ـ تا زمانی که گرسنه نشده‌اید سر سفره ننشینید.

2ـ کمی قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید.

3ـ شب قبل از خواب اجابت مزاج کنید. (از علی علیه السلام)

4ـ زمانیکه سالم و سرحال هستید از مزه‌ها هر کدام را که هوس کردید میل کنید.

5ـ هنگام کسالت هر چه هوس کردید میل نکنید.

6ـ هنگام کسالت هر چه هوس کردید عکس آن را میل کنید.

7ـ هنگام صرف غذا اولین لقمه یا قاشقی که در دهان گذاشتید و احساس خوبی نداشتید بیرون بیاورید تا اشتها به سراغتان بیاید.


 
شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
کوچک اما بزرگ

دستورالعملی از آیت ا... بهجت

من راهم این است که دستورالعمل فقط در یک چیز جمع شده، در یک کلمة خیلی کوچک و آن «ترک گناه» است. ولی فکر نکن ترک گناه چیز ساده‌ای است . . . ترک گناه مثل چشمه‌ای است که همه چیز را خود به دنبال دارد . . . تا می‌توانید گناه نکنید. اگر احیاناً گناهی مرتکب شدید سعی کنید گناهی که در آن حق‌الناس است نباشد. اگر گناهی مرتکب شدید که در آن حق‌الناس است سعی کنید در همین دنیا آن را تسویه کنید.

کوچک و بزرگ باید بدانیم راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت بندگی خدای بزرگ است و بندگی در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات، آنچه را که دانستیم عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود . . . این عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

نقل از کتاب: فریادگر توحید


 
شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
عصر خمینی

با وقوع انقلاب اسلامی، عصر خمینی، عصر اسلامگرایی، عصر ظهور صغرا آغاز شد.

 

 

پروفسور خوزه مارتینز رئیس دانشکده‌ی تاریخ باستان اسپانیا: «بزرگترین تحول جهانی در قرن بیستم به وقوع پیوست» (کیهان هوایی، بهمن71).

  • محمد حسین هیکل نویسنده و روزنامه نگار معروف جهان عرب درباره‌ی امام خمینی: «گویی شخصیتی از شخصیتهای آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنه‌ی الکبری) با معجزه‌ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت(ع) سپاه علی(ع) را رهبری کند» ـ (مدافع آیت‌الله، ص8).
  • استاد شهید آیت الله مطهری: «ندای امام خمینی از قلب و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت بر می‌خاست؛ مردمی که در طول 14 قرن حماسه‌ی محمد(ص)، زهرا(س) حسین و زینب(ص)، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه‌ها با روحشان عجین شده بود بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند و علی(ع) و حسین(ع) را در چهره‌ی او دیدند . . . مردمی که سالها این آرزو را  که در زمره‌ی یران امام حسنی(ع) باشند در سر می‌پروراندند . . . به ناگاه خود را در صحنه‌ای این چنین مشاهده کردند، گویا حسین(ع) را به عینه می‌دیدند . . . کربلاو حنین، بدر، احد، تبوک و خیبر . . . را می‌دیدند» ـ (پیرامون انقلاب اسلامی، ص119).
  • «امام خمینی تجلی منحصر به فرد مبارزه طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی غرب بود» ـ نشریه‌ی پروفیل، چاپ اتریش ژوئن1985؛ نشریه‌ی امید انقلاب، ش.222).
  • رابین وودز ورث درباره‌ی امام خمینی: «او تمام معیارهایی را که گمان می‌کردم می‌توانند مرا در تعریف و ارزیابی شخصیت و مقامش یاری کنند در هم شکست . . . او مسیح معاصر بود . . . » ـ (زیباترین تجربه‌ی من، ترجمه‌ی خدیجه مصطفوی، صص38-31).

«امام رهبر منحصر به فردی بود» (نلسون ماندلا، ماهنامه‌ی اسلام و غرب، سال سوم، بهمن و اسفند78) «در حالیکه دست‌اندرکاران و نظریه‌پردازان توسعه‌ی سیاسی غرب در دهه‌های 1960 و 1970 به طور کلی به تحولات سیاسی و دینی در ایران و سایر کشورها بی‌اعتنا بودند» (پروفسور مولانا، کیهان، ستون چشم‌انداز 13/3/78) «با عقاید مذهبی که غرب آنها را کهنه و قرون وسطایی می‌دانس جهان را تکان داد» (پروفسور ویلیام بیمان، نشریه‌ی Zavatra، مسکو، کیهان هوایی 25/8/78) و «شرق و غرب را لرزانید و میراثی بر جای گذاشت که هنوز زنده و فعال است» (محمد العاصی، روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 5/5/71) وی «توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بر جای بگذارد» میخائیل گورباچف روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 15/3/78) و بی تردید «جهانیان همچنان تحت تأثیر انقلاب معنوی او قرار دارند» (آنتونیو مدرانو، رادیو معارف 28/11/78).

  • والنتین پروساکوف، اندیشمند و نویسنده‌ی روسی: «امام مفهوم فرهنگ فرمانبری جامعه را تغییر داد، دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه‌ی پاک فطرت الهی هدایت کرد . . . او جهان‌بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگترین حماسه‌ی عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد» ـ (ویژه نامه‌ی حجت موجه، 13/3/81).
  • لنسر، پروفسور اتریشی: «انقلاب امام خمینی حتی سیر تطوری انسان را تغییر داد» ـ (نشریه‌ی Zavarta، کیهان هوایی، 25/8/85).
  • «او همچون گلوله‌ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود» ـ (مدافع آیت‌الله، ص8).
  • احمد هوبر، محقق و متفکر سویسی: «ایشان از گشذته آمده بود و در حال زندگی می‌کرد، ولی بیانگر و نمایانگر فردا بود» ـ فصلنامه‌ی حضور، ش.29، پاییز 79).
  • یکی از مقامات آمریکایی: «آمریکا تاکنون موفق نشده است در برابر حتی یکی از مواضع رهبری انقلاب ایران موفق و پیروز شود و هنوز ابعاد مرموز و سری رهبری غیر عادی انقلاب ایران برای آمریکا ناشناخته است»، اسناد لانه‌ی جاسوسی، ج.5.6، ص153.
  • هنری کسینجر، مشاور رئیس جمهور آمریکا: «آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه‌ریزی مواجه کرد . . . هیچ کس نمی‌توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می‌گفت و عمل می‌کرد . . . او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت»، مجله‌ی سروش،20/11/80.
  • پروفسور محمد حسین هدی، خاورشناس مسلمان مقیم اتریش، در مصاحبه با روزنامه‌ی کیهان، 25 و 29/11/76: انقلاب اسلامی ایران در ذات خود هیچ شباهتی با انقلابهای دیگری که در قر حاض به وقوع پیوسته ندارد.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11668


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...