« . . . باید دانست که راهها به سوی خدا بسیار است ولیکن برخی از این راهها استوارتر و شریفتر و نورانیتر از برخی دیگر است و استوارترین برهانها و شریفترین آنه به سوی او همان برهانی است که در آن حد وسط حقیقتاً چیزی جز او نیست و راه به مقصود همانا عین مقصود است و این راهْ راهِ صدیقان است که بدو بر ذات او استشهاد میکنند . . . » اسفار، به نقل از: تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی، دکتر علی اصغر حلبی.
برهان صدیقین برای خودش تاریخچة بلندی دارد. فلاسفة مسلمان از همان آغاز سعی کردهاند برای اثبات وجود خدا محکمترین و کوتاهترین راه استدلال را بپیمایند و به برهانی با کمترین مفروضات و مقدمات دست یابند که حاصل آن ارائة صورتهای مختلفی از این برهان بوده است. مشائین به جای نظر کردن در حقیقت وجود به مفهوم وجود و ماهیت، و به جای تکیه به ربطی بودن وجود ممکن، بر امکان ذاتی تأکید کردهاند. اما صدرا و شارحان و مفسران حکمت متعالیه به حقیقت وجود(وجود صرف خالی) نظر کرده و فقر وجودی یعنی عینالربط بودن وجود معلول نسبت به وجود علت را واسطه قرار دادهاند. بهترین تقریر برهان صدیقین از آن علامه طباطبایی است که در اینجا میآوریم:
«حقیقت وجود همان واقعیتی است که ما بوسیلة آن سفسطه را دفع میکنیم . . . و این واقعیت قبول عدم و بطلان نمیکند لذاتها، بطوریکه فرض بطلان و رفع این واقعیت مستلزم ثبوت و وضع آن است؛ زیرا اگر بطلان هر واقعیتی فرض شود در این هنگام هر واقعیتی باطل خواهد بود واقعاً؛ و همینطور سوفسطایی که اشیا را موهوم میبیند و در واقعی بودنشان شک میکند، پس در نزد او تمام اشیا موهومند واقعاً؛ و واقعیت، محل شک است واقعاً؛ و ازآنجا که اصل واقعیتْ قبولِ عدم و بطلان نمیکند لذاتها، پس او واجبالوجود بالذات است، پس ما واقعیتی را در پیش رو داریم که واجبالوجود بالذات است و اشیایی که برایشان واقعیتی هست محتاج و قائم به غیرند». تعلیقه بر اسفار، ج.6، ص14و 15.
«واقعیت هستی که در ثبوت وی هیچ ثبوت وی هیچ شک نداریم، هرگز نفی نمیپذیرد و نابودی برنمیدارد. به عبارت دیگر، واقعیت هستی بیهیچ قید و شرط، واقعیت هستی است و با هیچ قید و شرطی لاواقعیت نمیشود و چون جهان گذران و هر جزء از اجزای جهان، نفی را میپذیرد؛ پس عین همان واقعیت، نفی ناپذیر نیست، بلکه با آن واقعیت، واقعیت دارد و بی آن، از هستی بهرهای نداشته و منتفی است و البته نه به این معنا که واقعیت، با اشیا یکی شود و یا در آنها نفوذ یا حلول کند و یا پارههایی از واقعیت جدا شده و به اشیا بپیوندند، بکله مانند نور، اجسامِ تاریک با آن روشن و بیآن تاریکند؛ و در عین حال، همین مثال نور در بیان مقصود خالی از قصور نیست. به عبارت دیگر، او خود، عین واقعیت است و جهان و اجزای آن با آن واقعیتدار و بی آن، هیچ و پوچند. در نتیجه: جهان و اجزای آن در استقلال وجودی خود و واقعیتدار بودن خود، تکیه به واقعیتی دارند که عین واقعیت و به خودی خود واقعیت است». اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص76-86
. در سیر تاریخی این برهان میبینیم که در تقریرات مختلف، مقدمات و وسایط مدام حذف می شوند تا اینکه می رسد به علامه طباطبایی که به نظر ایشان، اصل وجود، واجب و ضروری و بدیهی میباشد و ما اصلاً احتیاجی به برهان برای اثبات واجب نداریم و براهینی که آورده می شوند در حقیقت تنبیهاتی هستند بر وجود واجب، و الّا وجود واجب ضروری و ظاهر می باشد. باید بپذیریم که واقعیتی وجود دارد وگرنه کسی که بطلان هر واقعیت را فرض می کند، پس قائل شده است که هر واقعیتی واقعاً باطل است. ولی حتی فرض زوال واقعیت، و وضع آن ضروری بالذات است و این همان واجب بالذات است. پس اصل واقعیت همان اصل مبداء و واجب بالذات است و انکار آن سفسطه خواهد بود[1] و این یعنی وجود خداست یعنی حقیقی و وجود عبارت است از: وجود و هستی قائم بالذات و ظاهر و غنی و متعین بالذات که عین حق تعالی است[2].
علامه حسن زاده آملی می فرماید: آشنای به حکمت و عرفان می داند که وجود مساوق حق است و این وجود را به صورة الصور و حقیقة الحقایق تعبیر می کنند. موجودات نیز تطورات شئون باری تعالی هستند، پس باری تعالی تمام اشیاء به نحو اعلی است[3]. بحث حق و به خصوص افتتاح بحث حق و حقیقت در صدر مؤلفات اصول معارف حقة حقیقیه، از جهتی ناظر به رد پندار سوفسطائی است زیرا بحث حق منتهی است به اینکه، احق حقائق در اعیانِ وجودْ حق است... خلاصه بحث حق منتهی است به اینکه، «أنه الحق». حکمای الهی در رد سوفسطائیِ نافی حقائق، بحث حق و حقیقت را پیش کشیده اند که حقی ثابت و متحقق است و متن اعیان خارجی از حق متحقق است بلکه متن خارج و واقع، ذات و شئون ذاتیه حق است[4]». در حقیقت، واقعیتْ عینی جز «او» و « از او» نیست. « از او»، را نمیتوان به گونة استقلال تعقل کرد، پس سراسر هستی تنها اوست وهیچ چیزی جز او نیست[5]، لیس فی الدار دیار الا هو. به نقل از پایان نامة حقیر، مواجههای با مسئلة هویت و ماهیت فلسفة اسلامی.
|