دأب بنده در قبال این قبیل مسائل این است که ابتدا در مشهوراتی که در آب و هوای جهان کنونی منتشر است تردید و تأمل کنم و در مرحلهی بعد در طرح مسئله بکوشم.
آیا پژوهش به معنایی که در ادبیات علمی جهان امروز رایج است همان است که در حافظهی فرهنگی ما بوده و مطلوب و مقصود آتی ماست؟ چرا مسلم میگیریم که پژوهش همان است که همهی ما میدانیم و میخواهیم؟ در چنین وضعی ای بسا اگر کسی در چند و چون پژوهش تأمل کند، متهم شود به اینکه مخالف پژوهش است. البته در فرهنگ و تمدن گذشتهی ما نحوی تحقیق و پژوهش بوده، ولی باید بدانیم که این فرهنگ و تمدن فعلاً ویرانهای بیش نیست و دستاوردها و مواریث آن هم به یغما رفته و جذب فرهنگ و تمدن جهانگیر غرب شده و ما اکنون در ذیل غرب قرار داریم یعنی غربزدهایم و غرب صورت تمدنی خود را به مادهی فرهنگی خود افاضه یا تحمیل کرده است. گویی فراموش کردهایم که ما دیگر آنکه بودیم و آنکه باید باشیم نیستیم. بنا بر این باید تأمل کنیم در اینکه پژوهش در فرهنگ و تمدن گذشتهی ما به چه معنا و چگونه بوده و در فرهنگ و تمدن غرب جدید چیست و چگونه است.
بسیاری از آنچه در این مورد و دیگر موارد گفته میشود شتابزده است و به جای اینکه به علل و مبادی پرداخته شود به معالیل پرداخته میشود و بدتر اینکه معالیل نیز علل انگاشته میشود.
اما نمیخواهم آیهی یأس بخوانم. با وقوع انقلاب اسلامی ما در راه طولانی و دشوارِ بنیانگذاری تمدنی خاص قرار گرفتهایم که البته پژوهش نیز در این تمدن موعود جای خود را خواهد داشت.
این که نحوی پژوهش در غرب چنان اصالت پیدا کرده که محور تعلیم و تعلّم قرار گرفته، امر دیگری است که در فهم ماهیت آن باید ریاضتها کشید ولی . . .
پرسش ما این است که پژوهشی که درخور ماست و با تفکر دینی ما مناسبت دارد و لازمه و مقتضای آن است چیست و کدام است؟ نفسِ همین پرسشگری نشانهی این است که ما به مقام بیماری و بیداری دست یافتهایم و امید است از آنچه «هستیم» بمیریم و در آنچه «باید باشیم» زنده شویم.
ولی هنوز کسانی که به این مقام توفیق نیافتهاند و از قطار خودآگاهی عقب ماندهاند از این وضع فکری ما برآشتفه میشوند و امیدوارند که با لالایی و مُسکّنهایی دوباره ما را به مغارهی خواب و خیال غربزدهی خود بازگردانند. اما اینان باید بدانند که دیگر دیر شده است. در میان ما کسانی که مظهر تفکر انقلابی و وضع موعود ما هستند ظهور کرده و راهها را از میان سنگلاخهای وضع موجود خواهند گشود و پس از این راهگشایی، تکلیف همه چیز از جمله پژوهش نیز معین خواهد شد. یقیناً این پژوهش چیز دیگری خواهد بود و جای دیگری خواهد داشت.
و اما عجالتاً چند کلمهای در باب آنچه به زعم بنده ادب و قاعدهی تحقیق و پژوهش است، مینگارم:
1- محقق کسی است که اولاً صاحب فضل و دانش است و سالک طریق علم و معرفت، و ثانیاً به تبع این سلوک، خودْ آشنا به راه و رسم تحقیق است. چنین کسی توانایی تحقیق دارد و در امر تحقیق محققانه وارد و خارج میشود.
2- کسی که درد و طلب و پرسشی ندارد، چگونه قدم در راه تحقیق میگذارد؟ آیا با تکلّف و تقلید و اکراه و اضطرار و مصلحت اندیشیهای روزمره میتوان محقق و پژوهشگر شد؟ اگر نه، پس با سَرَقات علمی و دغل و شعبده به طریق اولی هرگز نمیتوان!
محقق اهل حقیقت است و زلال حقیقت، رنگ و نیرنگ و دروغ و دغل را برنمیتابد.
3- محقق چون بیهوده به تحقیق نمیپردازد، تحقیقاش بینتیجه و بیثمر هم نیست ولی ممکن است قدر آن فی الفور شناخته نشود و زمانش فرا نرسیده باشد و مکانش مساعد نباشد. محقق در زمین و زمانِ خودش شکوفا میشود و ثمر میدهد و جای خود را مییابد وگرنه غریب و مهجور میماند تا زمانش برسد و زمینش برپاشود. محقق ذاتاً عزیز است چون اهل تحقیق و تحقق است و لذا تحقیق خود را نمیفروشد و برای فروش آن دریوزگی نمیکند و عِرض خود نمیبرد. او به هر زبانی و در هر زمین و زمانی تحقیق کند هر آنکه اهل حقیقت است در طلبِ آن تلاش خواهد کرد و آن را عزیز خواهد شمرد. حقیقت گم نمیشود و در همه حال ثابت و استوار و ارزشمند و جاری و ساری است . . . |