هر گاه استفاده از لفظ مشترک موجب دو پهلویی و ابهام کلام شود، به طوری که برخی معانی آن مطلوب و مورد نظر نبوده یا سبب سوء تفاهم مخاطب شود، باید از لفظ دیگری استفاده کرد که فقط معنای مطلوب و مورد نظر را افاده کند.
اگر جملهای بکار ببریم که بیش از یک معنا داشته باشد و آن جمله برای مخاطب مطابق با یک تفسیر صحیح و مقبول باشد و مطابق با تأویل و تفسیر دیگر خطا و غیرقابل قبول، باید استناج ما بر اساس معنایی باشد که در مقدمات استدلال آمده است.
باید نسبت به استعمال کلمات مبهم حساسیت نشان داد و در مواردی که احتمال خطا و خلاف وجود دارد، یا باید از چنین کلماتی اجتناب شود و یا مراد از هر یک به صورت دقیق و تعریف شده مشخص گردد.
باید در گزارههای مهمله دقت کنیم و ببینم آیا مقصود تعمیم یک حکم است، در صورتی که تعمیمی در کار باشد، باید ببینیم آیا این تعمیم و کلیت قابل قبول است.
باید سورهای کلی نما و مبهم مثل: اغلب، غالب، اکثر، بیشتر، بندرت، تقریباً و . . . را شناسایی کرده و ببینیم آیا فیالجمله به همان معنا قابل قبول است و اگر مقصود افاده معنای کلی نباشد بپذیریم.
باید از تعریف دوری اجتناب کرد.
نباید حقیقت چیزی را در یکی از صفات آن خلاصه کرد.
باید در تعلیل امور دقت کرد و از یکسونگری پرهیز نمود و تمامی علل و عوامل دخیل در یک پدیده را برشمرد.
باید از بزرگنمایی و کوچکنمایی واقعیات پرهیز کرد.
باید در انواع بیانهای آماری دقت کرد.
باید از دروغ پرهیز کرد. برای کشف دروغ میتوان در محتوای سخن و سازگاری درونی و گویندهی آن دقت کرد.
نقل قولها باید کامل باشد و به مجموع و کلیت آرای شخص توجه کرد. نباید آرای اشخاص را اسلایدگونه بلکه باید فیلمگونه دید.
باید از دخل و تصرف در سخن دیگران پرهیز نمود. در جهان رسانههای امروز نیز باید مراقب دخل و تصرفها و تغییر و تبدیلها بود.
همواره باید به دنبال مقصود صاحب گفتار، نوشتار و رفتار و نباید آنها را بر خلاف آن توجیه و تفسیر کرد.
اثبات شیئ نفی ماعدا نمیکند و نسبت دادن صفتی به شیئ یا شخصی خاص به معنای سلب و نفی صفات دیگر نیست.
پس از مطرح کردن مدعای خود باید به بیان ادلهی آن پرداخت تا راه برای قضاوت دیگران باز باشد. نباید بدون دلیل به صدق و کذب هیچ قضیهای حکم کرد و نباید فکر کرد آنچه اثبات نشده یا ما دلیلی بر اثبات آن نداریم مردود است و نمیتواند وجود داشته باشد و بر عکس آنچه نفی نشده یا ما دلیلی بر ضد آن نداریم صحیح و مقبول است.
نباید علم و دانش اندک بشری خود را ملاک و میزان حق و باطل و بود و نبود چیزی قرار داد.
باید به بیان عقاید خود پرداخت و اثبات خود را در نفی دیگران ندید.
بقول ارسطو: چنان حرف بزنید که مردم عادی و عوام بفهمند و مردم عالم و خواص در آن اشکال نکنند.
باید بیان واقعیت را از تحلیل، بیان ذهنیت و موضعگیری شخصی جدا کرد.
باید با خودسازی و غلبه بر هوا و هوس و رذایلی مثل: کبر و غرور، منفعت طلبی، تعصب و لجاجت، حسادت، . . . خود را از آفات و حجابهای دانش و اندیشه رهایی بخشید.
در هر زمینهی تخصصی باید به متخصصین آن مراجعه و استناد کرد.
باید به اظهارات دیگران بطور کامل گوش و از قطع سخن آنان پرهیز کرد.
در برخورد با کسی که مرتکب مغالطه شده باید سعی کنیم به صورت منطقی نشان دهیم که کجای سخن یا استدلال او نادرست است و اگر کسی ما را به ارتکاب مغالطه متهم کرد از او بخواهیم مقصود خود را توضیح دهد و نشان دهد که ما در کجای سخن خود و مرتکب چه مغالطهای شدهایم.
باید همواره هر عقیدهای را مستقل از هر عامل بیگانه، مورد قضاوت و نقد قرار داد. صحت و بطلان یک عقیده مربوط به محتوا و ادلهای است که در تأیید آن اقامه میشود نه شخصیتی که آن عقیده را اظهار کرده است و نه هیچ چیز دیگر.
در نقد یک نظریه و مکتب، نقد را باید متوجه خود آن نظریه و مکتب کرد نه طرفداران آن.
برای قضاوت دربارهی چیزی باید کاملترین ارزیابی را از آن به دست آوریم و حتیالمقدور تمام نکات مثبت و منفی و نقاط قوت و ضعف آن را پیدا کنیم و در نهایت با در نظر گرفتن تمام نکات مثبت و منفی حکم و قضاوت نهایی خود را صادر نماییم.
علت و دلیل(ثبوت و اثبات) را نباید با هم خلط کرد.
ضعف و نارسایی دلیل نشانهی مردود بودن مدعا نیست.
در مثال نباید مناقشه کرد.
باید میان اشکالات اصلی خود و یک برنامه و پیشنهاد و میان اشکالات پیش پا افتادهای که بطور تبعی مطرح میشود، تفکیک قائل شد و در واقع مغالطهی بهانهی با عدم این تفکیک آنها را یکسان فرض کرد.
باید بهانهها و اعتراضات پیشپا افتادهای را که مطرح میشود بشنویم و به آن پاسخ دهیم.
پاسخ به هر سؤالی، اعتراف به پیشفرض ضمنی سؤال است. ولذا باید سؤال را تحلیل و از نو طرح کرد.
نباید به جای استدلال به شوخی و تمسخر پرداخت و از بحث منحرف شد.
از کلیگویی و استعمال کلمات مبهم باید پرهیز نمود.
نباید معنای لغوی و اصطلاحی کلمات را خلط کرد.
از تغییر معنا و تعریف مفاهیم باید پرهیز نمود.
هنگام مواجهه نباید به عیوب شخص معترض و مواضع او توجه کرد و باید دید آن اعتراض صحیح است یا نه.
در نقد و مقایسهی دو نظر و مکتب و . . . باید ملاک قضاوت و مقایسه مشخص باشد.
اگر با حقیقتی برخورد کردیم که با پیش فرضهای ما مغایرت داشت، باید به تصحیح پیش فرضهای خود بپردازیم و آنها را مطابق با آن حقیقت سازیم.