تفکر
  
 این وبلاگ همدل و همراه هر کسی است که صادقانه و خالصانه جویای حقیقت است
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
غرب وحشی

اینکه نام این مقاله را «غرب وحشی» گذاشتیم به این دلیل است که طبق مقدمه‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر، نادیده انگاشتن و عدم پایبندی به این حقوق برابر است با وحشیت؛ و قطعاً غرب بواسطه‌ی برخورد نابرابر و ظالمانه با دیگران، وحشیانه‌ترین عملکرد و رفتار را داشته است(باعرض معذرت از محبان و عاشقان غرب). در اینجا ابتدا قطعاتی از متن انگلیسی اعلامیه‌ی حقوق بشر را برگزیده و سپس در ذیل آن به تأمل می‌نشینیم و نکاتی را متذکر می‌شویم:

 

PREAMBLE

Whereas disregard and contempt for human rights have resulted in barbarous acts which have outraged the conscience of mankind, and the advent of a world in which human beings shall enjoy freedom of speech and belief and freedom from fear and want has been proclaimed as the highest aspiration of the common people …

تأمل

غرب اصالت را به بشریت می‌دهد(Anthropocentrism یا اومانیسم) نه انسانیت. بشریت جنبه‌ی حیوانی این موجود است(یعنی وضعیت بالفعل‌اش که همان حیوانیت است) و انسانیت جنبه‌ی متعالی‌ و الهی‌اش. از دیدگاه غربی این موجود دارای دو بعد ادنی(یعنی حیوانیت) و اعلی(انسانیت) نیست. بشر همین است که هست و «هست و باید»ش یکی است. او به عنوان مخلوقی که مستعد خلافت الهی و کمالات نامتناهی باشد، اخذ نشده است. و بالاتر از همه، موجودی است مستغنی،مستکفی بالذات و خود بنیاد، که طلبکار و مدعی و صاحب حقوق است و نه مکلف و مسئول در مقابل مرجعی بالاتر از خود. در یک کلام هر کس خدای خود و مبدءالمبادی و غایت الغایات خود است یعنی «انا الطاغوت» و «اِله هوای خود».

مردمان جمله خدایان گشته‌اند   بنـدهـای بندگی بـگسستـه‌اند

پشت طاغوت زمان،مهر خــــدا   گشتـه پنهــان از سر قهر خـدا   اصغری

از لوازم خودمداری و خودبنیادی، رهایی از هر مرجع و سنتی است یعنی آزادی بیان و عقیده. و لازمه‌ی تحقق بهشت نقد زمینی هم رهایی از ترس و فقر است، یعنی امنیت و رفاه.

آیا اگر این موجود را طور دیگری تعریف کنیم و بنا بر آن، تلقی خاصی از حقوق‌اش داشته باشیم، وحشی خواهیم بود؟

آیا همه باید این دیدگاه را بپذیرند؟ اصلاً کسانی که این اعلامیه را نوشته‌اند آیا نماینده‌ی تام الاختیار کل بشریت بوده و مبانی اینگونه بشرمداری و حقوق آن را پذیرفته‌اند؟ آیا این مبانی آنقدر بدیهی و بین الذهانی است که قابل چون و چرا و تردید و تأمل نیست؟

آیا فقر و ترس موعود(بعلاوه‌ی بیماری و پیری) بعد از این همه سال تحقق یافته؟ اگر این وعده‌ها تحقق نیافته باشد و آستانه‌ی تحمل بشر تمام شود  و احساس کند که به او وعده‌ی دروغ داده شده و خلاصه اعتقاد خود را به مدرنیته و حقوق بشر از دست بدهد، دیگر به کجا باید امید بست و به انتظار چه چیز و چه کسی باید نشست؟

آیا حتی اگر بشر به این آمال دست می‌یافت، احساس خوشبختی می‌کرد؟

 

Whereas the people of the United Nations have in the Character reaffirmed the faith in fundamental human rights, in the dignity and worth of the human person and in the equal rights of men and women and have determined to promote social progress and better standards of life in larger freedom …

تأمل

منظور از حقوق اساسی نیازهای اولیه‌ی موجود زنده‌ای اجتماعی است. بشر به عنوان بشر(با وصفی که در بالا گفته شد) مطلقاً و بدون هیچ قید و شرطی دارای ارزش و کرامت است. منظور از بشر هم فرد است. تمایز جنسی تأثیری در چند و چون حقوق وی ندارد.

برخی از مواد حقوق بشر آنچنان بدیهی است که ذکر آنها مایه‌ی تعجب است. در ادیان الهی حقوق حیوانی انسان در عمل ادا شده و از لحاظ نظری مفروغ عنه بوده است.

آیا بشر به عنوان «حیوان باهوش و فعال مایشاء» فی‌نفسه برتر، شریف و کریم است؟ آیا قول به شرافت و کرامت ذاتی چنین موجودی خودبینی و استکبار نیست؟ آیا تفاوت زن و مرد از جهات مختلف که البته تفاوت ذاتی نبوده، مستلزم تفاوت در چند و چون حقوق وی نیست؟ آیا چنین حقوقی پاسخگوی مقتضیات طبیعی زن و مرد تواند بود؟ آیا بشر بودن زن به این است که مثل و مشابه مرد انگاشته شود؟

به اعتقاد ما زن و مرد مکمل یکدیگر و قرینه هستند نه مشابه، و هر یک در طریق کمال و سعادت آدمی از تواناییها و وظایف بهره‌ای دارند. آیا پدر/ مرد می‌تواند جای مادر/ زن را بگیرد؟ آیا بشر امروز تاوان غیاب زن/ مادر از خانه و خانواده را نمی‌پردازد؟ زن مظهر جمال و رحمت است و مایه‌ی تسکین، و مرد مظهر صلابت و قدرت و تدبیر و مایه‌ی تقویم. جاهلیت مدرن از اینکه زن را از خدرعفاف در آورد و در بازار  هرزگی جولان دهد چه منظوری دارد جز تمتع نفسانی و ضایع کردن سرمایه‌ی انسانی او؟

 

ARTICLE 1

They ... should act towards one another in a spirit of brotherhood.

تأمل

اصل تعامل برادرانه امری قراردادی است و بنا به ضرورت و مصلحت وضع شده است وگرنه از ذات بشر برنمی‌آید.

از لحاظ اجتماعی ـ سیاسی نیز دیدگاه انسانشناختی غالب، نظریه‌ی هابز و لاک است که بنا بر نظر هابر انسان گرگ انسان است(Homo homini lupus) و بنا به نظریه‌ی لاک انسان طبعاً موجودی آزاد است که بنا به مصلحت یعنی،آسایش و راحتی‌اش با دیگران توافق می‌کند و خود را مقید می‌سازد. آیا با صرف توصیه به برادری(بدون هیچ مبنا و ضمانتی)، برادری تحقق می‌یابد؟ آیا برادری با مرکزیت و اصالتِ نفس هر فردِ بشری، امری ممکن است؟ آیا برای آتش عطش خواسته‌های فرد(به عنوان حیوان باهوش و فعال مایشاء و آنگونه که هابز و لاک انسان را تعریف کرده‌اند) حدیقفی می‌توان قائل شد و آن را محدود و مقید ساخت؟

 

ARTICLE 2

Everyone entitled to all rights and freedoms set forth in this Declaration, without distinction of any kind . . . sex, religion, political or all other opinion . . . national . . .

 

تأمل

چرا که بشر بماهو بشر اصالت دارد و هر تعینی جز تعین حیوانی عارضی است.

اینجا دیگر اعلامیه‌ی حقوق بشر در تضاد آشکار با دیانت و شریعت الهی است. چرا که تعین اعتقادی و دینی در ادیان الهی مهمترین و تعیین کننده‌ترین تعینات است. گرچه دین نیز فی المثل تعینات نژادی را وقعی نمی‌نهد. باید گفت هر کس حق دارد از حقوق مزبور برخوردار باشد به شرط اینکه منع شرعی نداشته باشد.

Furthermore no distinction shall be made . . .

خودمحوری و اصالت دادن به منافع خود در سیاست خارجی و اصالت یافتن منافع طبقات خاص (نخبه‌های سیاسی، اقتصادی) در امور داخلی باعث تناقض در رفتار مدعیان حقوق بشر شده است. تفسیر قوانین و تعیین مصادیق آن بسیار انعطاف پذیر و سیال بوده است؛ طوری که به جرأت می‌توان گفت هیچ قانونی وجود ندارد. ظلم و تبعیض آتشی است زیر خاکستر پوششهای اطلاعاتی و سانسور و فرافکنی که به گمان ما برای آینده‌ی غرب و آمریکا آبستن وقایع هولناکی است.

 

ARTICLE 3

Everyone has the right to life, liberty and security of person.

تأمل

حق حیات، آزادی و امنیت از حقوق مسلم هر انسانی است ولی غرب و آمریکا این حقوق را فقط برای خود قائل است. به همین دلیل زندگی و رفاه آنها، آزادی و امنیت‌شان عرصه‌ی زندگی، آزادی و امنیت را برای دیگران سخت تنگ کرده است. مبنای سیاست خارجی غرب و اروپا همین خودپرستی است که دیگران را قربانی خود می‌خواهد. رعایت حقوق خودشان هر قانونی را تخصیص می‌‌زند.

 

ARTICLE 5

No one shall be subjected to torture or to cruel, inhuman or degrading treatment or punishment.

تأمل

خدا می‌داند که در زندانهای گوانتاناما و ابوغریب و دیگر زندانهای مخفی آمریکا در سراسر جهان (در خانه‌ی دوستان دلیل آمریکا که خود را به خریت زده‌اند) چه می‌گذرد!

 

ARTICLE 9

No one shall be subjected to arbitrary arrest, detention or exile.

تأمل

در ذیل تمام موارد باید گفت: به غیر از غرب و آمریکا. آیا براستی فقط بشر غربی، بشر است؟! اگر نه، پس چرا خود را استثنا می‌دانند و در دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، بازجویی، و . . . دیگران هیچ حدی برای خود قائل نیستند؟ مهمترین دلیل‌شان در این گونه اعمال این است: منافع ما ایجاب می‌کند.

 

ARTICLE 12

No one shall be subjected to arbitrary interference. . . .

تأمل

بگویید کجای این کره‌ی خاکی از دخالتهای غرب و آمریکا مصون مانده است؟!

 

ARTICLE 16

1.    Men and women of full age, without any limitation due to . . . religion, have the right to marry and found a family.

تأمل

اینجاست که یک مسلمان باید میان عمل به شریعت خودساخته‌ی بشر غربی و خدای عالمیان یکی را انتخاب کند.

 

ARTICLE 16

Everyone has the right to freedom of thought, conscience and religion; this right includes freedom to change his religion or belief . . . either alone or in community with others and in public or private. . . .

تأمل

در این اصل ارتداد را حق قانونی شمرده‌اند.

 

ARTICLE 19

Everyone has the right to freedom of opinion and expression; . . . receive and impart information and ideas through any media . . .

تأمل

آزادی در واقع همان اباحیت است و آزادی بیان شامل اهانت به ناموس اعتقادی بیش از یک میلیارد مسلمان را می‌شود و شامل بحث و مطالعه و تحقیق در باره‌ی یک مسئله‌ی تاریخی مثل هولوکاست نمی‌شود. صد رحمت به دادگاههای تفتیش عقاید قرون وسطایی. روژه گارودی فیلسوف و اندیشمند سیاسی فرانسه در کتاب «مسئله‌ی اسرائیل» می‌گوید: در کشورهای اروپایی اهانت به عقاید مسیحی جرم محسوب نمی‌شود ولی بحث و گفتگو درباره‌ی اسرائیل جرم است.

و البته هر کس خلاف خواست اروپا و آمریکا حرف بزند رگ رسانه‌ای‌شان قطع می‌گردد. مقاله‌ی آنها چاپ نمی‌شود، صدایشان پخش نمی‌شود یا تحرف می‌شود، سایتشان بسته می‌شود و . . .

 

ARTICLE 21

. . .

1.    the will of the people shall be the basis of the authority of government; . . .

تأمل

فرض کنیم که «دموس» را به جای «تئوس» گذاشتیم و «دموکراسی» یعنی همان «پورنوکراسی» را پذیرفیتم. اولاً منظور از «مردم» چه بوده و حکومتهای دموکراتیک با مردم چه نسبتی دارند؟! آیا غیر از این است که طبقات ممتاز و الیتهای اقتصادی و سیاسی به لطایف الحیل بر گرده‌ی مردم سوار می‌شوند؟!

خلاصه، همه‌ی کشورها دموکراتیک اند غیر از ایران و فلسطین و . . . و در عوض برخی کشورهای دوست که رنگ انتخابات ندیده‌اند و حاکمانشان بر تخت سلطنت مطلقه تکیه زده‌اند، مشکلی ندارند!

 

ARTICLE 29

3.    These rights and freedoms may in no case be exercised contrary to the purposes and principles of the United Nations.

تأمل

البته پر واضح است که سازمانهای بین الملل بی‌خاصیت، ضعیف و آلت دست قدرتهای بزرگ‌اند. در واقع فلسفه‌ی وجودی آنها اعمال سلطه بر جهان است.

ARTICLE 30

Nothing in this Declaration may be interpreted as implying for any State, group or person any right to engage in any activity or to perform any act aimed at the destruction of any of the rights and freedom set forth herein.

تأمل

به شرط اینکه ساختارهای اجرایی و ساز و کارهای سازمانهای مجری حقوق بشر طوری باشد که جایی برای تفسیرهای دلبخواهی و اعمال فشارها از کانالهای مختلف برای تحمیل خواسته‌ها نماند.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 7406


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...