تفکر
  
 این وبلاگ همدل و همراه هر کسی است که صادقانه و خالصانه جویای حقیقت است
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
زمان، زمان مستضعفان است!

در ادبیات انقلاب اسلامی «مردم» در واقع یعنی «مستضعفان». در کلام معمار انقلاب منظور از مردم و ملت همین است. احمدی‌نژادبه عنوان کسی که بعد از رهبری احیاگر ادبیات حضرت روح الله بوده منظورش از واژه‌ی مردم باز همان «مستضعفان» است.

احمدی نژاد به کرات در سخنان خود ازپایان جبهه‌ی استکبار خبر داده است، در سفرش به سوریه خطاب به مسئولین حماس گفت: «ما نشانه‌های فروریختن کاخ استکبار را می‌بینیم آیا شما نمی‌بینید؟»

و در سفرش به استان لرستان گفت: «زمان ارباب و رعیتی سپری شده و اینک زمانْ زمانِ ملتهاست.»

ضعف و فتور باطنی دنیای استکبار علیرغم هیمنه‌ی ظاهری آن و بیداری ملتها(همان مستضعفان)، برای کسانی که چشمشهای بینا دارند عیان است.


 
چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386
امام خمینی و اندیشه‌ی انتظار

کلیک کنید.


 
دوشنبه 5 شهریور ماه سال 1386
تعهد و تخصص؟

1-     در حال حاضر می‌‌توان افرادی را پیدا کرد که دارای حد نصاب شرایط لازم برای تصدی امور باشد.

2-   اگر چنین افرادی را سراغ نداشتیم و امر دایر شد میان تعهد و تخصص البته باید تعهد را تریجح دهیم، چرا که متعهد می‌تواند برای جبران عدم تخصص از متخصصان استفاده کند و از طرفهای مشاوری به عنوان عقول منفصل سود جوید.

3-     در اثر ارتباط مستمر با مردم می‌توان هم با مسائل آشنا شد و هم با راه حل آنها.

4-   همواره باید به شناسایی و تربیت مستمر نیروهای متخصص و متعهد، کارآمد، مدیر و مدبّر، خلّاق و . . . پرداخت.

۵-  غیر از دانش و تجربه، صفات انسانی اسلامی مثل صداقت، سلامت نفس و تقوا، امانتداری، ایثار و مجاهده و . . . باید در باشد. حتی به نظر حقیر سهم این صفات ۷۰ یا ۸۰ درصد است.


 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
غرب وحشی

اینکه نام این مقاله را «غرب وحشی» گذاشتیم به این دلیل است که طبق مقدمه‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر، نادیده انگاشتن و عدم پایبندی به این حقوق برابر است با وحشیت؛ و قطعاً غرب بواسطه‌ی برخورد نابرابر و ظالمانه با دیگران، وحشیانه‌ترین عملکرد و رفتار را داشته است(باعرض معذرت از محبان و عاشقان غرب). در اینجا ابتدا قطعاتی از متن انگلیسی اعلامیه‌ی حقوق بشر را برگزیده و سپس در ذیل آن به تأمل می‌نشینیم و نکاتی را متذکر می‌شویم:

 

PREAMBLE

Whereas disregard and contempt for human rights have resulted in barbarous acts which have outraged the conscience of mankind, and the advent of a world in which human beings shall enjoy freedom of speech and belief and freedom from fear and want has been proclaimed as the highest aspiration of the common people …

تأمل

غرب اصالت را به بشریت می‌دهد(Anthropocentrism یا اومانیسم) نه انسانیت. بشریت جنبه‌ی حیوانی این موجود است(یعنی وضعیت بالفعل‌اش که همان حیوانیت است) و انسانیت جنبه‌ی متعالی‌ و الهی‌اش. از دیدگاه غربی این موجود دارای دو بعد ادنی(یعنی حیوانیت) و اعلی(انسانیت) نیست. بشر همین است که هست و «هست و باید»ش یکی است. او به عنوان مخلوقی که مستعد خلافت الهی و کمالات نامتناهی باشد، اخذ نشده است. و بالاتر از همه، موجودی است مستغنی،مستکفی بالذات و خود بنیاد، که طلبکار و مدعی و صاحب حقوق است و نه مکلف و مسئول در مقابل مرجعی بالاتر از خود. در یک کلام هر کس خدای خود و مبدءالمبادی و غایت الغایات خود است یعنی «انا الطاغوت» و «اِله هوای خود».

مردمان جمله خدایان گشته‌اند   بنـدهـای بندگی بـگسستـه‌اند

پشت طاغوت زمان،مهر خــــدا   گشتـه پنهــان از سر قهر خـدا   اصغری

از لوازم خودمداری و خودبنیادی، رهایی از هر مرجع و سنتی است یعنی آزادی بیان و عقیده. و لازمه‌ی تحقق بهشت نقد زمینی هم رهایی از ترس و فقر است، یعنی امنیت و رفاه.

آیا اگر این موجود را طور دیگری تعریف کنیم و بنا بر آن، تلقی خاصی از حقوق‌اش داشته باشیم، وحشی خواهیم بود؟

آیا همه باید این دیدگاه را بپذیرند؟ اصلاً کسانی که این اعلامیه را نوشته‌اند آیا نماینده‌ی تام الاختیار کل بشریت بوده و مبانی اینگونه بشرمداری و حقوق آن را پذیرفته‌اند؟ آیا این مبانی آنقدر بدیهی و بین الذهانی است که قابل چون و چرا و تردید و تأمل نیست؟

آیا فقر و ترس موعود(بعلاوه‌ی بیماری و پیری) بعد از این همه سال تحقق یافته؟ اگر این وعده‌ها تحقق نیافته باشد و آستانه‌ی تحمل بشر تمام شود  و احساس کند که به او وعده‌ی دروغ داده شده و خلاصه اعتقاد خود را به مدرنیته و حقوق بشر از دست بدهد، دیگر به کجا باید امید بست و به انتظار چه چیز و چه کسی باید نشست؟

آیا حتی اگر بشر به این آمال دست می‌یافت، احساس خوشبختی می‌کرد؟

 

Whereas the people of the United Nations have in the Character reaffirmed the faith in fundamental human rights, in the dignity and worth of the human person and in the equal rights of men and women and have determined to promote social progress and better standards of life in larger freedom …

تأمل

منظور از حقوق اساسی نیازهای اولیه‌ی موجود زنده‌ای اجتماعی است. بشر به عنوان بشر(با وصفی که در بالا گفته شد) مطلقاً و بدون هیچ قید و شرطی دارای ارزش و کرامت است. منظور از بشر هم فرد است. تمایز جنسی تأثیری در چند و چون حقوق وی ندارد.

برخی از مواد حقوق بشر آنچنان بدیهی است که ذکر آنها مایه‌ی تعجب است. در ادیان الهی حقوق حیوانی انسان در عمل ادا شده و از لحاظ نظری مفروغ عنه بوده است.

آیا بشر به عنوان «حیوان باهوش و فعال مایشاء» فی‌نفسه برتر، شریف و کریم است؟ آیا قول به شرافت و کرامت ذاتی چنین موجودی خودبینی و استکبار نیست؟ آیا تفاوت زن و مرد از جهات مختلف که البته تفاوت ذاتی نبوده، مستلزم تفاوت در چند و چون حقوق وی نیست؟ آیا چنین حقوقی پاسخگوی مقتضیات طبیعی زن و مرد تواند بود؟ آیا بشر بودن زن به این است که مثل و مشابه مرد انگاشته شود؟

به اعتقاد ما زن و مرد مکمل یکدیگر و قرینه هستند نه مشابه، و هر یک در طریق کمال و سعادت آدمی از تواناییها و وظایف بهره‌ای دارند. آیا پدر/ مرد می‌تواند جای مادر/ زن را بگیرد؟ آیا بشر امروز تاوان غیاب زن/ مادر از خانه و خانواده را نمی‌پردازد؟ زن مظهر جمال و رحمت است و مایه‌ی تسکین، و مرد مظهر صلابت و قدرت و تدبیر و مایه‌ی تقویم. جاهلیت مدرن از اینکه زن را از خدرعفاف در آورد و در بازار  هرزگی جولان دهد چه منظوری دارد جز تمتع نفسانی و ضایع کردن سرمایه‌ی انسانی او؟

 

ARTICLE 1

They ... should act towards one another in a spirit of brotherhood.

تأمل

اصل تعامل برادرانه امری قراردادی است و بنا به ضرورت و مصلحت وضع شده است وگرنه از ذات بشر برنمی‌آید.

از لحاظ اجتماعی ـ سیاسی نیز دیدگاه انسانشناختی غالب، نظریه‌ی هابز و لاک است که بنا بر نظر هابر انسان گرگ انسان است(Homo homini lupus) و بنا به نظریه‌ی لاک انسان طبعاً موجودی آزاد است که بنا به مصلحت یعنی،آسایش و راحتی‌اش با دیگران توافق می‌کند و خود را مقید می‌سازد. آیا با صرف توصیه به برادری(بدون هیچ مبنا و ضمانتی)، برادری تحقق می‌یابد؟ آیا برادری با مرکزیت و اصالتِ نفس هر فردِ بشری، امری ممکن است؟ آیا برای آتش عطش خواسته‌های فرد(به عنوان حیوان باهوش و فعال مایشاء و آنگونه که هابز و لاک انسان را تعریف کرده‌اند) حدیقفی می‌توان قائل شد و آن را محدود و مقید ساخت؟

 

ARTICLE 2

Everyone entitled to all rights and freedoms set forth in this Declaration, without distinction of any kind . . . sex, religion, political or all other opinion . . . national . . .

 

تأمل

چرا که بشر بماهو بشر اصالت دارد و هر تعینی جز تعین حیوانی عارضی است.

اینجا دیگر اعلامیه‌ی حقوق بشر در تضاد آشکار با دیانت و شریعت الهی است. چرا که تعین اعتقادی و دینی در ادیان الهی مهمترین و تعیین کننده‌ترین تعینات است. گرچه دین نیز فی المثل تعینات نژادی را وقعی نمی‌نهد. باید گفت هر کس حق دارد از حقوق مزبور برخوردار باشد به شرط اینکه منع شرعی نداشته باشد.

Furthermore no distinction shall be made . . .

خودمحوری و اصالت دادن به منافع خود در سیاست خارجی و اصالت یافتن منافع طبقات خاص (نخبه‌های سیاسی، اقتصادی) در امور داخلی باعث تناقض در رفتار مدعیان حقوق بشر شده است. تفسیر قوانین و تعیین مصادیق آن بسیار انعطاف پذیر و سیال بوده است؛ طوری که به جرأت می‌توان گفت هیچ قانونی وجود ندارد. ظلم و تبعیض آتشی است زیر خاکستر پوششهای اطلاعاتی و سانسور و فرافکنی که به گمان ما برای آینده‌ی غرب و آمریکا آبستن وقایع هولناکی است.

 

ARTICLE 3

Everyone has the right to life, liberty and security of person.

تأمل

حق حیات، آزادی و امنیت از حقوق مسلم هر انسانی است ولی غرب و آمریکا این حقوق را فقط برای خود قائل است. به همین دلیل زندگی و رفاه آنها، آزادی و امنیت‌شان عرصه‌ی زندگی، آزادی و امنیت را برای دیگران سخت تنگ کرده است. مبنای سیاست خارجی غرب و اروپا همین خودپرستی است که دیگران را قربانی خود می‌خواهد. رعایت حقوق خودشان هر قانونی را تخصیص می‌‌زند.

 

ARTICLE 5

No one shall be subjected to torture or to cruel, inhuman or degrading treatment or punishment.

تأمل

خدا می‌داند که در زندانهای گوانتاناما و ابوغریب و دیگر زندانهای مخفی آمریکا در سراسر جهان (در خانه‌ی دوستان دلیل آمریکا که خود را به خریت زده‌اند) چه می‌گذرد!

 

ARTICLE 9

No one shall be subjected to arbitrary arrest, detention or exile.

تأمل

در ذیل تمام موارد باید گفت: به غیر از غرب و آمریکا. آیا براستی فقط بشر غربی، بشر است؟! اگر نه، پس چرا خود را استثنا می‌دانند و در دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، بازجویی، و . . . دیگران هیچ حدی برای خود قائل نیستند؟ مهمترین دلیل‌شان در این گونه اعمال این است: منافع ما ایجاب می‌کند.

 

ARTICLE 12

No one shall be subjected to arbitrary interference. . . .

تأمل

بگویید کجای این کره‌ی خاکی از دخالتهای غرب و آمریکا مصون مانده است؟!

 

ARTICLE 16

1.    Men and women of full age, without any limitation due to . . . religion, have the right to marry and found a family.

تأمل

اینجاست که یک مسلمان باید میان عمل به شریعت خودساخته‌ی بشر غربی و خدای عالمیان یکی را انتخاب کند.

 

ARTICLE 16

Everyone has the right to freedom of thought, conscience and religion; this right includes freedom to change his religion or belief . . . either alone or in community with others and in public or private. . . .

تأمل

در این اصل ارتداد را حق قانونی شمرده‌اند.

 

ARTICLE 19

Everyone has the right to freedom of opinion and expression; . . . receive and impart information and ideas through any media . . .

تأمل

آزادی در واقع همان اباحیت است و آزادی بیان شامل اهانت به ناموس اعتقادی بیش از یک میلیارد مسلمان را می‌شود و شامل بحث و مطالعه و تحقیق در باره‌ی یک مسئله‌ی تاریخی مثل هولوکاست نمی‌شود. صد رحمت به دادگاههای تفتیش عقاید قرون وسطایی. روژه گارودی فیلسوف و اندیشمند سیاسی فرانسه در کتاب «مسئله‌ی اسرائیل» می‌گوید: در کشورهای اروپایی اهانت به عقاید مسیحی جرم محسوب نمی‌شود ولی بحث و گفتگو درباره‌ی اسرائیل جرم است.

و البته هر کس خلاف خواست اروپا و آمریکا حرف بزند رگ رسانه‌ای‌شان قطع می‌گردد. مقاله‌ی آنها چاپ نمی‌شود، صدایشان پخش نمی‌شود یا تحرف می‌شود، سایتشان بسته می‌شود و . . .

 

ARTICLE 21

. . .

1.    the will of the people shall be the basis of the authority of government; . . .

تأمل

فرض کنیم که «دموس» را به جای «تئوس» گذاشتیم و «دموکراسی» یعنی همان «پورنوکراسی» را پذیرفیتم. اولاً منظور از «مردم» چه بوده و حکومتهای دموکراتیک با مردم چه نسبتی دارند؟! آیا غیر از این است که طبقات ممتاز و الیتهای اقتصادی و سیاسی به لطایف الحیل بر گرده‌ی مردم سوار می‌شوند؟!

خلاصه، همه‌ی کشورها دموکراتیک اند غیر از ایران و فلسطین و . . . و در عوض برخی کشورهای دوست که رنگ انتخابات ندیده‌اند و حاکمانشان بر تخت سلطنت مطلقه تکیه زده‌اند، مشکلی ندارند!

 

ARTICLE 29

3.    These rights and freedoms may in no case be exercised contrary to the purposes and principles of the United Nations.

تأمل

البته پر واضح است که سازمانهای بین الملل بی‌خاصیت، ضعیف و آلت دست قدرتهای بزرگ‌اند. در واقع فلسفه‌ی وجودی آنها اعمال سلطه بر جهان است.

ARTICLE 30

Nothing in this Declaration may be interpreted as implying for any State, group or person any right to engage in any activity or to perform any act aimed at the destruction of any of the rights and freedom set forth herein.

تأمل

به شرط اینکه ساختارهای اجرایی و ساز و کارهای سازمانهای مجری حقوق بشر طوری باشد که جایی برای تفسیرهای دلبخواهی و اعمال فشارها از کانالهای مختلف برای تحمیل خواسته‌ها نماند.


 
چهارشنبه 31 مرداد ماه سال 1386
تمدن شیطانی

تمدن غرب هم مبنا و نقطه‌ی عزیمتش شیطانی است هم عملکرد و کارنامه‌اش. آشی که غرب ماسونی و صهیونی پخته است.

چرا که روح تمدن غرب اومانیسم است که در واقع با یک تشر به خدا شروع شد. صاحب نظران فاوست گوته را سمبل غرب می دانند. کسی که روح خود را به شیطان فروخت. بنابراین تمدن غرب سکولار، نیهیلیستی، شیطانی و ظالمانه بوده است.

و اما درباره‌ی شیطانی بودن عملکرد و کارنامه‌ی تمدن غرب بهتر است به سراغ مستمرات غرب برویم و افعال غرب را در آینه‌ی احوال آنان به تماشا بنشینیم: استعمار کهنه، نو و فرانو. تمدن غرب نه فقط برای دیگران بلکه برای خود غرب هم گران تمام شده است؛ یعنی به بهای غفلت از عالم غیب و انکار آیات الهی و . . .

این تمدن اما فاتحه‌اش خوانده شده است؛ چون به دوره‌ی پیری و فرتوتی خود رسیده است. ولی نباید ساده‌انگارانه امروز و فردا منتظر مرگش باشیم. هنوز فردای تاریخ غربی است؛ فردایی سخت و دشوار و ...

نشانه‌های افول و انحطاط تمدن غرب خشونت، بی منطقی و صراحت سفسطه و دروغ و نفاق و ریاکاری است و صد البته ظهور فساد در بر و بحر و حرث و نسل و اخلاق و افعال. آنچه امروزه غرب را راه می‌برد سیاستمداران و استراتژیستها هستند نه متفکران؛ و این خود نشانه‌ی دیگر است. و مهم‌تر از همه جریان پست مدرن است که نشانه‌ی سستی اساس تئوریک مدرنیته و تردید و تأمل در مبانی آن بوده است؛ هرچند بیشتر جنبه‌ی سلبی دارد.

و نیز وقوع انقلاب اسلامی به عنوان شکافی بزرگ در دیوار مدرنیته که هم جنبه‌ی سلبی دارد (خروج از اومانیسم و نفی و طرد آن) و هم جنبه‌ی ایجابی یعنی گشایش راهی دیگر.


 
شنبه 13 مرداد ماه سال 1386
عصر خمینی

با وقوع انقلاب اسلامی، عصر خمینی، عصر اسلامگرایی، عصر ظهور صغرا آغاز شد.

 

 

پروفسور خوزه مارتینز رئیس دانشکده‌ی تاریخ باستان اسپانیا: «بزرگترین تحول جهانی در قرن بیستم به وقوع پیوست» (کیهان هوایی، بهمن71).

  • محمد حسین هیکل نویسنده و روزنامه نگار معروف جهان عرب درباره‌ی امام خمینی: «گویی شخصیتی از شخصیتهای آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنه‌ی الکبری) با معجزه‌ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بیت(ع) سپاه علی(ع) را رهبری کند» ـ (مدافع آیت‌الله، ص8).
  • استاد شهید آیت الله مطهری: «ندای امام خمینی از قلب و از اعماق تاریخ و از ژرفای روح این ملت بر می‌خاست؛ مردمی که در طول 14 قرن حماسه‌ی محمد(ص)، زهرا(س) حسین و زینب(ص)، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه‌ها با روحشان عجین شده بود بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند و علی(ع) و حسین(ع) را در چهره‌ی او دیدند . . . مردمی که سالها این آرزو را  که در زمره‌ی یران امام حسنی(ع) باشند در سر می‌پروراندند . . . به ناگاه خود را در صحنه‌ای این چنین مشاهده کردند، گویا حسین(ع) را به عینه می‌دیدند . . . کربلاو حنین، بدر، احد، تبوک و خیبر . . . را می‌دیدند» ـ (پیرامون انقلاب اسلامی، ص119).
  • «امام خمینی تجلی منحصر به فرد مبارزه طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی غرب بود» ـ نشریه‌ی پروفیل، چاپ اتریش ژوئن1985؛ نشریه‌ی امید انقلاب، ش.222).
  • رابین وودز ورث درباره‌ی امام خمینی: «او تمام معیارهایی را که گمان می‌کردم می‌توانند مرا در تعریف و ارزیابی شخصیت و مقامش یاری کنند در هم شکست . . . او مسیح معاصر بود . . . » ـ (زیباترین تجربه‌ی من، ترجمه‌ی خدیجه مصطفوی، صص38-31).

«امام رهبر منحصر به فردی بود» (نلسون ماندلا، ماهنامه‌ی اسلام و غرب، سال سوم، بهمن و اسفند78) «در حالیکه دست‌اندرکاران و نظریه‌پردازان توسعه‌ی سیاسی غرب در دهه‌های 1960 و 1970 به طور کلی به تحولات سیاسی و دینی در ایران و سایر کشورها بی‌اعتنا بودند» (پروفسور مولانا، کیهان، ستون چشم‌انداز 13/3/78) «با عقاید مذهبی که غرب آنها را کهنه و قرون وسطایی می‌دانس جهان را تکان داد» (پروفسور ویلیام بیمان، نشریه‌ی Zavatra، مسکو، کیهان هوایی 25/8/78) و «شرق و غرب را لرزانید و میراثی بر جای گذاشت که هنوز زنده و فعال است» (محمد العاصی، روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 5/5/71) وی «توانست اثر بزرگی در تاریخ جهان بر جای بگذارد» میخائیل گورباچف روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، 15/3/78) و بی تردید «جهانیان همچنان تحت تأثیر انقلاب معنوی او قرار دارند» (آنتونیو مدرانو، رادیو معارف 28/11/78).

  • والنتین پروساکوف، اندیشمند و نویسنده‌ی روسی: «امام مفهوم فرهنگ فرمانبری جامعه را تغییر داد، دیوار ترس را شکست و مردم را به سوی چشمه‌ی پاک فطرت الهی هدایت کرد . . . او جهان‌بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگترین حماسه‌ی عظیم فداکاری عصر ما را به وجود آورد» ـ (ویژه نامه‌ی حجت موجه، 13/3/81).
  • لنسر، پروفسور اتریشی: «انقلاب امام خمینی حتی سیر تطوری انسان را تغییر داد» ـ (نشریه‌ی Zavarta، کیهان هوایی، 25/8/85).
  • «او همچون گلوله‌ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب قرن بیستم نشسته بود» ـ (مدافع آیت‌الله، ص8).
  • احمد هوبر، محقق و متفکر سویسی: «ایشان از گشذته آمده بود و در حال زندگی می‌کرد، ولی بیانگر و نمایانگر فردا بود» ـ فصلنامه‌ی حضور، ش.29، پاییز 79).
  • یکی از مقامات آمریکایی: «آمریکا تاکنون موفق نشده است در برابر حتی یکی از مواضع رهبری انقلاب ایران موفق و پیروز شود و هنوز ابعاد مرموز و سری رهبری غیر عادی انقلاب ایران برای آمریکا ناشناخته است»، اسناد لانه‌ی جاسوسی، ج.5.6، ص153.
  • هنری کسینجر، مشاور رئیس جمهور آمریکا: «آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه‌ریزی مواجه کرد . . . هیچ کس نمی‌توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می‌گفت و عمل می‌کرد . . . او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت»، مجله‌ی سروش،20/11/80.
  • پروفسور محمد حسین هدی، خاورشناس مسلمان مقیم اتریش، در مصاحبه با روزنامه‌ی کیهان، 25 و 29/11/76: انقلاب اسلامی ایران در ذات خود هیچ شباهتی با انقلابهای دیگری که در قر حاض به وقوع پیوسته ندارد.

 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
تأملاتی در امر تحقیق و پژوهش

دأب بنده در قبال این قبیل مسائل این است که ابتدا در مشهوراتی که در آب و هوای جهان کنونی منتشر است تردید و تأمل کنم و در مرحله‌ی بعد در طرح مسئله بکوشم.

آیا پژوهش به معنایی که در ادبیات علمی جهان امروز رایج است همان است که در حافظه‌ی فرهنگی ما بوده و مطلوب و مقصود آتی ماست؟ چرا مسلم می‌گیریم که پژوهش همان است که همه‌ی ما می‌دانیم و می‌خواهیم؟ در چنین وضعی ای بسا اگر کسی در چند و چون پژوهش تأمل کند، متهم شود به اینکه مخالف پژوهش است. البته در فرهنگ و تمدن گذشته‌ی ما نحوی تحقیق و پژوهش بوده، ولی باید بدانیم که این فرهنگ و تمدن فعلاً ویرانه‌ای بیش نیست و دستاوردها و مواریث آن هم به یغما رفته و جذب فرهنگ و تمدن جهانگیر غرب شده و ما اکنون در ذیل غرب قرار داریم یعنی غرب‌زده‌ایم و غرب صورت تمدنی خود را به ماده‌ی فرهنگی خود افاضه یا تحمیل کرده است. گویی فراموش کرده‌ایم که ما دیگر آنکه بودیم و آنکه باید باشیم نیستیم. بنا بر این باید  تأمل کنیم در اینکه پژوهش در فرهنگ و تمدن گذشته‌ی ما به چه معنا و چگونه بوده و در فرهنگ و تمدن غرب جدید چیست و چگونه است.

بسیاری از آنچه در این مورد و دیگر موارد گفته می‌شود شتابزده است و به جای اینکه به علل و مبادی پرداخته شود به معالیل پرداخته می‌شود و بدتر اینکه معالیل نیز علل انگاشته می‌شود.

اما نمی‌خواهم آیه‌ی یأس بخوانم. با وقوع انقلاب اسلامی ما در راه طولانی و دشوارِ بنیانگذاری تمدنی خاص قرار گرفته‌ایم که البته پژوهش نیز در این تمدن موعود جای خود را خواهد داشت.

این که نحوی پژوهش در غرب چنان اصالت پیدا کرده که محور تعلیم و تعلّم قرار گرفته، امر دیگری است که در فهم ماهیت آن باید ریاضتها کشید ولی . . .

پرسش ما این است که پژوهشی که درخور ماست و با تفکر دینی ما مناسبت دارد و لازمه و مقتضای آن است چیست و کدام است؟ نفسِ همین پرسشگری نشانه‌ی این است که ما به مقام بیماری و بیداری دست یافته‌ایم و امید است از آنچه «هستیم» بمیریم و در آنچه «باید باشیم» زنده شویم.

ولی هنوز کسانی که به این مقام توفیق نیافته‌اند و از قطار خودآگاهی عقب مانده‌اند از این وضع فکری ما برآشتفه می‌شوند و امیدوارند که با لالایی و مُسکّن‌هایی دوباره ما را به مغاره‌ی خواب و خیال غربزده‌ی خود بازگردانند. اما اینان باید بدانند که دیگر دیر شده است. در میان ما کسانی که مظهر تفکر انقلابی و وضع موعود ما هستند ظهور کرده و راهها را از میان سنگلاخ‌های وضع موجود خواهند گشود و پس از این راهگشایی، تکلیف همه چیز از جمله پژوهش نیز معین خواهد شد. یقیناً این پژوهش چیز دیگری خواهد بود و جای دیگری خواهد داشت.

و اما عجالتاً چند کلمه‌ای در باب آنچه به زعم بنده ادب و قاعده‌ی تحقیق و پژوهش است، می‌نگارم:

1-  محقق کسی است که اولاً صاحب فضل و دانش است و سالک طریق علم و معرفت، و ثانیاً به تبع این سلوک، خودْ آشنا به راه و رسم تحقیق است. چنین کسی توانایی تحقیق دارد و در امر تحقیق محققانه وارد و خارج می‌شود.

2-  کسی که درد و طلب و پرسشی ندارد، چگونه قدم در راه تحقیق می‌گذارد؟ آیا با تکلّف و تقلید و اکراه و اضطرار و مصلحت ‌اندیشی‌های روزمره می‌توان محقق و پژوهشگر شد؟ اگر نه، پس با سَرَقات علمی و دغل و شعبده به طریق اولی هرگز نمی‌توان!

محقق اهل حقیقت است و زلال حقیقت، رنگ و نیرنگ و دروغ و دغل را برنمی‌تابد.

3-  محقق چون بیهوده به تحقیق نمی‌پردازد، تحقیق‌اش بی‌نتیجه و بی‌ثمر هم نیست ولی ممکن است قدر آن فی الفور شناخته نشود و زمانش فرا نرسیده باشد و مکانش مساعد نباشد. محقق در زمین و زمانِ خودش شکوفا می‌شود و ثمر می‌دهد و جای خود را می‌یابد وگرنه غریب و مهجور می‌ماند تا زمانش برسد و زمینش برپاشود. محقق ذاتاً عزیز است چون اهل تحقیق و تحقق است و لذا تحقیق خود را نمی‌فروشد و برای فروش آن دریوزگی نمی‌کند و عِرض خود نمی‌برد. او به هر زبانی و در هر زمین و زمانی تحقیق کند هر آنکه اهل حقیقت است در طلبِ آن تلاش خواهد کرد و آن را عزیز خواهد شمرد. حقیقت گم نمی‌شود و در همه حال ثابت و استوار و ارزشمند و جاری و ساری است . . .


 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
انقلابیون و اصلاح طلبان

«انقلاب» به تحولات بنیادی و اساسی می‌گویند و «اصلاحات» به تحولات سطحی نیم بند. غرب امروزه محافظه کار شده و از مقوله‌ی انقلاب سخت وحشت دارد. همین غرب بویژه آمریکا، اصلاحات را استحاله‌ی نظامهای دیگر در نظام غربی و امریکایی می‌داند و آن را سرلوحه‌ی استراتژیهای خود قرار داده و با انقلابیون عالم تحت عناوینی مثل تروریسم و ناقض حقوق بشر و غیردموکراتیک بودن مبارزه می‌کند.

در واقع دنیای امروز به دو جبهه‌ی انقلابیون و محافظه کاران (و اصلاح طلبان) تقسیم شده است. انقلابیون معتقد به تحول اساسی در دنیای امروزاند و محافظه کاران و اصلاح طلبان در پی حفظ وضع موجود و گسترش آن تحت عنوان اصلاحات هستند.


 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
بحران محیط زیست

ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس . . .

بحران محیط زیست نتیجة این بود که بشر مستکبرانه، استثمارگرانه، خودخواهانه و ظالمانه در طبیعت تصرف نمود و برای رسیدن به بهشت زمینی خود دست به کارهای غیرمسئولانه و منفعت طلبانه‌ای زد و در نتیجه موازنه‌ی طبیعت به هم خورد. بشر جدید غربی با تشر به خدا و انکار تمامی سنتهای ماوراءالطبیعی و مواریث تمدنها گذشته علم طغیان برافراشت و پس از مدتی سرش به سنگ خورد و اینک شاهد نوعی بازگشت به طبیعت و برائت از اخلالگریهای تکنولوژیک در نوامیس طبیعت هستیم.


 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
انقلاب فرهنگی

انقلاب فرهنگی یعنی همان توبه‌ از فرهنگهای جاهلی عتیق(قومی ـ تاریخی) و جدید(اومانیسم غربی) عارضی، و انابه به فرهنگ اسلام ناب معطوف به آینده؛ به عبارت دیگر یعنی همان فرهنگ انتظار آماده‌ گر برای فرهنگ جهانی پس‌فردای منتظر.


 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
حقیقت انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی در واقع توبه‌ی تاریخی مردم ایران از جاهلیتی است که در طول تاریخ عارض شده یعنی تجدید عهد با اسلام در مقابل قومیت پرستی و غربگرایی یا جاهلیت عتیق و جدید. اسلامگرایی بطور کلی نماد و نشانه‌ی این انقلاب در کل جهان و جهان اسلام است؛ حقیقتی تلخ که به کابوسی برای غرب و آمریکا تبدیل شده، آنها را به چالش خوانده، و به هزار حیله و نیرنگ می‌خواهند آن را بپوشانند و از توسعه‌ی آن جلوگیری کنند؛ اما . . .


 
چهارشنبه 3 مرداد ماه سال 1386
شیطان بزرگ

اسرائیل و آمریکا در واقع میو ه و حاصل تمدن شیطانی غرب و نیز مظهر و پیشوای آن هستند. شکل گیری هر دو کشور شبیه به هم است. هر دو غاصب و اشغالگر‌اند. مطالب زیر از کتابهای: آمریکا پیشتاز انحطاط ، آمریکاستیزی چرا نوشتة روژه‌گارودی اقتباس شده است و نیز آثار دکتر حسن عباسی.

آمریکا

آمریکاییها که در واقع مهاجرانی بودند: ماجراجو، جویندة طلا، جویای کار، دزدان دریایی، سوداگر و خلاصه میهمانان ناخوانده و پررو که نامردانه و ناسپاسانه به فکر قتل و غارت میزبان افتادند. مهاجرانی که نه تاریخ مشترک داشتند و نه فرهنگ مشترک(یک ولد زنای تاریخی و یه جماعت بی اصل و نسب و بی هویت و بی‌ربط).

بومیان آمریکا که موجوداتی شیطانی و وحشی انگاشته می‌شدند، همان سرخپوستان بودند که طی قتل عام بزرگ 80 درصدشان به قتل رسیدند، به عقب رانده شدند، حاشیه نشین شدند و در پایان در اردوگاهها تخته‌بند شدند(بزرگترین تصفیة نژادی).

برخی اوصاف، اخلاق، عملکردها و برنامه‌های شیطان بزرگ

  • ادعای برتری قومی و توجیهات دینی مثل صهیونیسم: خدای بازار آمریکا را برگزیده و رسالت تحقق سلطة بازار و نابودی دیگران را بر عهدة این کشور نهاده است.

  • تضاد میان گفتار و کردار که در این اواخر صراحت بیشتری پیدا کرده است.

  • بازی با افکار عمومی و شرطی کردن آنها: تلاش در جهت حداکثر استفاده از افکار عمومی و در واقع تبلیغات عوام فریبانه در جهت تحقق اهداف.
  • ریاکاری عظیم دفاع از «حقوق بشر و دموکراسی».

  • جنگ طلبی و دامن زدن به تشنج و خشونت و تروریسم: سرمایه‌داری در بطن خود جنگ دارد، جنگ بدون تلفات( تخریب کنندگی بدون ریسک از طریق بمباران هوایی) و تروریسم بین المللی که محملی به نام سازمان ملل دارد.

  • حقوق بشر در آمریکا یعنی «حقوق پروتستانهای آنگلوساکسون سفید پوست.

  • هدف غایی کسب قدرت و ثروت است: کسب قدرت و ثروت نه تنها یکی از مشخصه‌های نظام آمریکا ست بلکه شرط اصلی بقا در آن جامعه به شمار می‌آید. در این نظام سودجویی اصلی‌ترین ارزش است و همة ارزشها قابل خرید و فروش است.

  • فساد: نتیجة اقتصاد بازار و مشخصة اصلی اقتصاد آمریکایی تا به امروز. قاچاق مواد مخدر، دزدی مسلحانه، تجاوز، قتل و . . .

  • دشمن(شیطان)‌تراشی: ابتدا شوری(هر ملتی که بازارهای خود را به روی آمریکا باز نمی‌کرد کمونیست شناخته می‌شد) و بعد اسلام(به ویژه جمهوری اسلامی ایران به عنوان شیطان جانشین) و در کل جهان سوم. دو قطبی کردن روابط بین المللی برای حفظ تمامی هسته‌های مقاومت در تمامی زمینه‌ها.

  • اصالت دادن به سرمایه‌داری بی‌حد و حصر/ تک‌خدایی بازار/ جهانی سازی(آخرین مرحلة سلطنت بازار) و در یک کلمه اطلاق نئوداروینسم تهی ا