از 500 قبل از میلاد آب و هوای فرهنگ و تاریخ بشری کمابیش فلسفی بوده است، ولذا فلسفه واقعیت فرهنگی و تمدنی بسیار مهمی است. اگر هم ما را کاری با فلسفه نباشد، فلسفه را با ما کارهاست. برای فهم تاریخ 2500 ساله، فرهنگ و تمدن سالهی اسلامی و بویژه فرهنگ و تمدن جهانی و جهانگیر غرب هم که شده باید فلسفه خواند. منظور این نیست که متخصص در فلسفه و فلسفه دان شویم؛ میتوانیم به آشنایی اجمالی و در عین حال عمیق با فلسفه اکتفا کنیم. خلاصه باید فلسفه را جدی بگیریم. آشنایی اجمالی با مسائل فلسفه، مکاتب و مفاهیم آن، سیری در تاریخ فلسفه و تأمل در حقیقت تفکر فلسفی و رسیدن به خودآگاهی فلسفی بایسته است. راه فلسفه پرمخاطره است، بویژه اگر بخواهیم با فلسفه تفنن و شوخی کنیم. اگر با فلسفه نسبت فعّال و صحیحی نداشته باشیم ویروس خطرناکی میشود و خانهی نظر و عمل ما را ویران میکند. ولی اینکه خواندن فلسفه با چنین رهیافتی همگانی باشد جای تأمل دارد. اینقدر هست که فلسفه در نااهل تأثیرات سوء میگذارد و نااهلِ فاضل در فلسفه مخصوصاً اگر بیهمرهی خضر و خود سرانه طی مراحل کرده باشد، هم گمراه میشود هم گمراه کننده. |